روابط ایران و اسراییل در گفتگو با رامین پرهام؛ پایان تلخِ یک ماه عسل شاهانه

Ramin-Parham-1

مرکز مطالعات لیبرالیسم: دکتر رامین پرهام، نویسنده و پژوهش‌گر ایرانی مقیم پاریس است که نگارش کتاب‌هایی چون «تاریخ سری انقلاب ایران» و «زاده شده در اصفهان» را در کارنامه‌ی خود دارد. او در تاز‌ه‌ترین کتابش با عنوان “ایران-اسراییل؛ بازی جنگ” به تاریخ‌چه‌ی روابط ایران و اسراییل پرداخته‌ است. در قسمت اول گفتگو با دکتر پرهام که پیرامون این کتاب‌ انجام شده، او به توضیح اجمالی پیرامون فصل‌های مختلف کتابش پرداخته به فراخور موضوع، به برخی از ابعاد همکاری ایران پادشاهی و اسراییل اشاره می‌کند. قسمت دوم این گفتگو نیز در روزهای آینده در “تقاطع” منتشر می‌شود.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، لطفا تصویری کلی از کتاب تازه‌تان برای خوانندگان ما ارائه کنید.

رامین پرهام: این کتاب سوم من است که به زبان فرانسه منتشر می‌شود. موضوع آن روابط ایران و اسراییل است. اهمیت موضوعی آن در این نهفته است که با وجود تنش بیش از حدی که بین این دو کشور بعد از انقلاب اسلامی و به خصوص در ٢۵ سال اخیر و به قدرت رسیدن حزب‌الله و پیدایش حماس و جهاد اسلامی به وجود آمده است، کسی چندان به این موضوع نپرداخته است. در خود اسراییل چند نفر از روزنامه‌نگاران اسراییلی به این موضوع از دیدگاه اطلاعاتی و امنیتی پرداخته‌اند، مثل رونن برگمن. تریتا پارسی رساله تحصیلی‌اش در این زمینه بوده سهراب سبحانی هم که در حوزه‌ی نفت کار می‌کند کتابی در این زمینه دارد. غیر از این، کار چشم‌گیر دیگری به ویژه در این سال‌های اخیر تشدید بحران، صورت نگرفته است.

شما در صحبت‌های‌تان روابط خصمانه ایران و اسراییل را به ٢ دوره ٢۵ساله و ٣۵‌ساله تقسیم می‌کنید و ٢۵ سال اخیر را در روابط ایران و اسراییل خصمانه‌تر می‌دانید. چرا؟

چون ١٠ سال اول انقلاب، دوره شکل‌گیری دولت اسلامی در ایران، نهادسازی و قتل‌عام مخالفان داخلی بود. حکومت برآمده از انقلاب، نهادهای ایران پیش از دولت اسلامی را متلاشی کرد؛ از جمله سرفرماندهی ارتش، و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و نیروی مسلح عقیدتی خودش را بنیان گذاشت. این کار را هم در آغاز با کمک فلسطینی‌ها انجام داد. اگر جنگ را نیز به این اضافه کنید می‌بینید که دولت اسلامی در ایران در ١٠ سال اول تکوین خود عملا وقت چندانی برای پرداختن به مسائل بیرونی نداشت.

ولی شکل‌گیری حزب‌الله لبنان از‌‌ همان اوائل برپایی دولت اسلامی در ایران صورت می‌گیرد؟

بله، جمهوری اسلامی از‌‌ همان آغاز دهه ۶٠ شکل‌دهی به حزب‌الله لبنان را آغاز می‌کند. افرادی مثل علیرضا عسگری که بعدا هم مفقودالاثر شد در شکل‌دهی به جریان حزب‌الله در لبنان دست داشتند. اما طول کشید حزب‌الله به گروهی تبدیل شود که می‌شناسیم. در دهه ٧٠ شمسی است که حزب‌الله کاملا استقرار پیدا می‌کند و از طریق سوریه توسط دولت اسلامی در ایران تجهیز می‌شود. از این رو واقعا به نظر من روابط خصمانه ایران و اسراییل عملا از دهه ٩٠ میلادی به بعد است که شروع می‌شود. از همین دهه ٩٠ نیز هست که ازسرگیری برنامه اتمی واقعا آغاز می‌شود. برنامه اتمی تحت عنوان «امپریالیستی و استعماری» با انقلاب متوقف شد. در زمان جنگ و پس از آزادی خرمشهر به دست ارتش ایران، رفسنجانی، خمینی را راضی به ادامه جنگ و ازسرگیری برنامه اتمی می‌کند. از دهه بعد و به ویژه در دو دوره ریاست خاتمی است که برنامه اتمی از دو راه شیمیایی غنی‌سازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم، ازسرگرفته می‌شود و ابعاد صنعتی به خود می‌گیرد.

کارت شناسایی ایرانی سرتیپ اسحاق سِگِف، آخرین وابسته‌ی سیاسی اسراییل در ایران (برای دیدن عکس در ابعاد اصلی بر روی آن کلیک کنید.)
کارت شناسایی ایرانی سرتیپ اسحاق سِگِف، آخرین وابسته‌ی سیاسی اسراییل در ایران (برای دیدن عکس در ابعاد اصلی بر روی آن کلیک کنید.)

کمی جزیی‌تر درباره فصل‌های مختلف کتاب توضیح می‌دهید؟

کتاب در ٨ فصل و یک گفتار پایانی تنظیم شده است. فصل اول مربوط به داستان سرتیپ «اسحاق سِگِف» است. ایشان سردسته‌ی آخرین گروه ٣٣ نفره اسراییلی‌هایی بودند که خاک ایران را در سال ۵٧ ترک کردند. باورنکردنی این است که ایشان به عنوان آخرین وابسته نظامی اسراییل در ایران و تیمش که شامل کماندوهای اسراییلی و هِرمِلین، واپسین سفیر اسراییل در ایران می‌شد، تا بعد از ٢٢ بهمن هم‌چنان در ایران بودند و مدام خانه عوض می‌کردند. وقتی هم که یاسر عرفات و هانی الحسن به عنوان سران الفتح برای ملاقات با خمینی، یزدی و حاج سید جوادی، وزیر وقت کشور، به ایران می‌آیند، می‌دانستند که اسراییلی‌ها هنوز در تهران هستند. چه حزب‌اللهی‌ها و چه چپ‌های انقلابی هم به دنبال این‌ها بودند تا بتوانند آن‌ها را به دام انداخته و تحویل فلسطینی‌ها بدهند تا آن‌ها نیز اسحاق سِگِف و یارانش را در ازای زندانیان فلسطینی با اسراییلی‌ها معاوضه کنند. این برای من مانند یک فیلم‌نامه می‌ماند. از این رو این فصل شامل یک گفتگوی طولانی با سرتیپ اسحاق سِگِف در تل‌آویو شد. فصل پایانی کتاب نیز مختص به یوری لورانی است، از واپسین کارگزاران دیپلماسی اسراییل در ایران. ایشان گرچه سنش بالا است اما مانند یک دائرهالمعارف متحرک ایران و منطقه است. پس از مأموریت در ایران، سِگِف فرماندار نظامی نوار غزّه شد و لوبرانی هماهنگ‌کننده عملیات اسراییل در لبنان. وی پیشکسوت‌ترین شخصیت سیاسی اسراییل است.

در فصول میانی کتاب به چه پرداختید؟

مهم‌ترین نکاتی که در فصول میانی کتاب به آن پرداختم، ابعاد گسترده همکاری ایرانِ پیش از دولت اسلامی و اسراییل بود. وقتی به ابعاد این همکاری نگاه می‌کنیم، بهتر می‌توانیم وضعیت امروز منطقه را درک کنیم. من دو نمونه می‌گویم. یک همکاری نظامی- اطلاعاتی ایران و اسراییل در شمال عراق است. این ارتش ایران و دستگاه‌های نظامی و اطلاعاتی آن بودند که همکاری گسترده‌ای را با کردهای عراق و پیشمرگه‌های کرد و با اسراییل آغاز می‌کنند برای متزلزل کردن پایه‌های حکومت بعثی صدام حسین و بسیار هم موفق می‌شوند. تا جایی که در سال ١٩٧۵ میلادی صدام‌حسین -که ارتشش متحمل ضربه‌های سنگینی شده بود- مجبور می‌شود بنشیند پای قرارداد الجزیره و آن را بدون چون و چرا امضا کند. این موفقیت بسیار بزرگی برای ایران بود. موفقیتی که باید مقایسه کرد با قطعنامه ۵٩٨، سیزده سال بعد از قطعنامه الجزایر: نیم میلیون کشته و مفقودالاثر (که اکثریت آن‌ها کودکان و جوانان ١٢ تا ٢۴ ساله ایرانی‌اند)؛ یک میلیون و سیصدهزار زخمی؛ ۶۴۵ میلیارد دلار (به دلار سال ١٩٨٨!) خسارت مستقیم مالی به ایران… برای یک شکست بزرگ نظامی!

درباره ابعاد این همکاری بیشتر توضیح می‌دهید؟

این همکاری تا حدی بود که مثلا بسیاری از افسران ارتش ایران با لباس پیشمرگه‌های کرد علیه ارتش بعثی صدام می‌جنگیدند و تلفات سنگینی را به آن وارد کردند. نمونه دوم اقدامات ایران و همکاری با اسراییل در منطقه شامات است. دستگاه‌های اطلاعاتی-نظامی ایران طرحی را در آنجا تدوین می‌کنند به نام «طرح سبز». هدف از این طرح سبز، بنا به نصّ صریح تدوین‌کننده آن که یک افسر ایرانی بود، این بود که ما بتوانیم دشمنان عرب ایران را بسیار دور‌تر از مرزهای ایران شکست دهیم تا اینکه این‌ها به مرزهای ایران نرسند. این قضیه را در نظر داشته باشید که این طرح نیم‌قرن پیش از زمانی است که پدیده “داعش” رو می‌آید و الان در ۵٠ کیلومتری ما است. نمونه‌های دیگری هم هست. مثلا شما در سال‌های اخیر از پدافند ضدموشکی اسراییل و از پهپاد خیلی شنیده‌اید. این برنامه‌ها قرار بود در قالب همکاری‌های مشترک صنعتی و پژوهشی بین دو ارتش ایران و اسراییل شکل بگیرد و دو کشور از آن بهره‌مند شوند.

نکته دیگر نیز صادرات گسترده نفت ایران به اسراییل است. ایران تبدیل شده بود به عرضه‌کننده انحصاری نفت به اسراییل و این نه تنها سود مالی روشن برای ایران داشت، بلکه صنعت نفت آن زمان ایران را خارج از محدودیت‌های کنسرسیوم‌های نفتی آن زمان، در سطح تولید و توزیع گسترش داد. یعنی شرکت ملی نفت ایران از این طریق توانست به یک بازیگر اصلی در سطح منطقه و جهان تبدیل شود. برای ۱۰ سال، ایران تا پیش از انقلاب اسلامی، عرضه کننده انحصاری نفت به اسراییل بود. نفتکش‌های ایران، نفت را به بندری در جنوب اسراییل می‌بردند و از آنجا از طریق یک لوله با قطر ۴۰ سانت به بندر اشکلات در سواحل مدیترانه انتقال و پالایش داده می‌شد. این نفت نه تنها نیاز اسراییل را تامین می‌کرد بلکه مازاد آن به کشورهای اروپایی منتقل می‌شد. ایران برای اولین بار پس از قرارداد دارسی و نیز کنسرسیوم نفتی، توانست با این انتقال به شرکت ملی نفت ایران ابعاد منطقه‌ای و جهانی بدهد. شما آن را با وضعیت فعلی شرکت ملی نفت ایران مقایسه کنید.

One thought on “روابط ایران و اسراییل در گفتگو با رامین پرهام؛ پایان تلخِ یک ماه عسل شاهانه

  1. با سلام و خسته نباشید
    کتابهای ایشان آیا به زبان فارسی هستند؟ در کدام کتابفروشی پاریس می توان این کتابها را تهیه کرد؟

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: