ضد یهود یا ضد اسراییل: تمایزی مبهم

سیاوش صفوی

siavash-safavi

دیدگاه‌ها عموما به دو صورت برای انسان درونی می‌شوند، از طریق تجربه و مطالعه، و از طریق تاثیرات محیط و خانواده یا غیر ارادی. وقتی موضوعی در ما بصورت غیر ارادی درونی می‌شود، برای ما بسیار سخت است که از آن آگاه باشیم و آن را به چالش بکشیم. چون تعصبات غیر ارادی در یک موضوع، موجب بوجود آمدن احساساتی در انسان می‌شوند که در باقی موضوعاتِ از همان دست یکسان نیست. در نتیجه انسان منطقی سعی می‌کند برای این احساس غیر ارادی خود به مرور زمان دلایلی منطقی و ملموس بتراشد. چند مثال می‌زنم. وحشت از حشرات یا موش یکی از این تاثیرات غیر ارادی است. کودکی که تا کنون سوسک ندیده نمی‌داند که باید از آن بترسد، اما اولین عکس العمل های وحشتزده مادر یا پدر، این موضوع را برای او درونی می‌کند که باید از این جانوران ترسید. تا زمانی که بعضا کودک بزرگ می‌شود و یا با این پیش زمینه ها به مبارزه بر می‌خیزد، یا اینکه برای خود توجیه می‌کند که عنکبوتها ممکن است نیش داشته باشند، یا موش طاعون و بیماری می‌آورد، و معروف ترین توجیه اینکه: من از آن نمی‌ترسم، چون کثیف است چندشم می‌شود! (این جمله معمولا پس از جیغ و بالای صندلی رفتن ادا می‌شود).

عموما وقتی دلیلی واقعی پشت تعصب انسان منطقی وجود داشته باشد، کنار گذاشتن آن تعصب چندین برابر سخت تر می‌شود. چون انسان منطقی برای احساس غیر ارادی خود توجیهی منطقی جستجو کرده است. مثال دیگر نفرت یا احساس منفی نسبت به همجنسگرایان است. این ادبیات خانواده و جامعه است که دیدگاه کودک بی اطلاع را نسبت به این موضوع شکل می‌دهد و کودک می‌آموزد که این افراد “گناهکار” یا “منحرف” یا “بیمار” هستند. کودک نمی‌داند چرا باید از آنان متنفر باشد. تا زمانی که در جستجوی منطق این موضوع، متوجه می‌شود که “همجنسگرایی در طبیعت وجود ندارد” و “بنیان خانواده را تخریب می‌کند و “همجنسگرایی همان بچه بازی است” و یا اینکه آنها در دین محکوم شده‌اند. که البته تمام این دلایل بی منطق هستند ولی برای توجیه یک احساس کافی به نظر می‌رسند. مثال دیگر اینکه کودک یاد می‌گیرد که جلوی غریبه حرفی از مسائل خانواده نزند. و حتی اگر بسیار شرایط خانواده بد است، او جلوی غریبه‌ها وانمود کند که مشکلی وجود ندارد تا “آبرویشان نرود”. تجسم این ایده را وقتی می‌بینیم که یک مقام یا چهره‌ی غربی از نقض حقوق بشر در ایران حرف می‌زند، و بسیاری به جای تایید آن و خوشحالی از اینکه رسانه ای شدن این موضوع فشاری بر حکومت برای رفع آن بوجود خواهد آورد، به آن شخص حمله می‌کنند! و توجیه آنان این است که آن شخص به کشور خود که در آن حقوق بشر نقض می‌شود بپردازد، انگار این موضوع که در کشور او نیز حقوق بشر نقض می‌شود، از حقیقت حرف‌های او می‌کاهد!

مثال دیگر در این زمینه و شاید بارز ترین مثال، تبعیض نژادی و دینی است. کودک توسط خانواده و اطرافیان و محیط خود متوجه می‌شود که افرادی که چشم‌هایی پهن تر دارند، افغانی هستند و اینها دزد و قاتل هستند (تجربه شخصی در ۵ سالگی از خانم همسایه) و نباید با آنها ارتباطی داشت. یا توسط محیط متوجه می‌شود که نوید، کودکی که تازه با او دوست شده نجس است (تجربه شخصی ۹ سالگی)، و تا پیش از این کودک دلیلی برای نفرت از آنها نیافته است. به مرور زمان، کودک برای این نفرت توجیهات منطقی پیدا می‌کند، اینکه افغانی‌ها جرائم زیادی مرتکب می‌شوند (که در هر محیط فقیر امری طبیعی است)، یا بهایی‌ها دین دروغین دارند یا مزدور اسراییل هستند یا دینشان را انگلیسی‌ها بوجود آورده اند. در تمام این موارد، اولین کاری که تعصب انجام می‌دهد، فردیت را از افراد مورد نفرت (افغانی، بهایی، سیاه پوست…) گرفته، آنها را دسته بندی کرده و شکل فردی و صورت را از آنان می‌گیرد و همیشه از جمع بندی برای ذکر آنان استفاده می‌کند: بهاییها، افغانیها، سیاه پوستان. این موضوع در زمینه یهودیان و اسراییل نیز کاملا عیان است. نفرت از یهودیان، ریشه ای تاریخی در تمامی ادیان دارد و در تمامی ادیان توجیهاتی برای آن وجود دارد. اما انسان منطقی می‌داند که دین حوزه منطق نیست. پس توجیه نفرت ادیان ابراهیمی بزرگ (مسیحیت و اسلام) از این دین ابراهیمی کوچک را در اینجا می‌توان یافت که یهودیت قدیمی تر از باقی این ادیان بوده است و یهودیان همیشه به این ادیان نگاهی تحقیر آمیز داشته اند و آنان را نسخه های کپی برداری شده از خود یا دنباله‌های دروغین خود می‌دانسته‌اند. (اینکه خود یهودیت کپی برداری از ادیان قدیمی تر است امری واضح است و در اینجا مجال بحث ندارد) نگاه منفی به یهودیان به کرّات در قرآن و انجیل‌ها ذکر شده است. فرهنگ غرب، و فرهنگ خاور میانه، از دل این دو دین بیرون آمده است. قرون وسطی در اروپا و خلافت عباسیان در خاور میانه دوره اوج قدرت فرهنگی دین در این مناطق جهان بود. نفرت از یهودیان را بسیاری از کتب فارسی قدیم می‌توان دید. در اروپا یهودیان حق پرداختن به هیچ شغلی را نداشتند، و تنها حق وام دادن و بهره گرفتن داشتند. در ایران صفوی یهودیان در روزهای بارانی و برفی حق خروج از منزل نداشتند تا مبادا مسلمانان را نجس کنند . در دوران مدرن در آلمان، پیشرفته ترین کشور زمان خود، هیتلر با حمایت بسیاری از روشنفکران و حمایت کلیسای کاتولیک این کشور ضدیت با قوم یهود را تبدیل به یک قانون می‌کند و هولوکاست را رقم می‌زند. هولوکاست نتیجه‌ی استفاده هیتلر از یهود ستیزی موجود در مردم آلمان و سایر کشورها بود و تمام سربازان و افسرانی که در آن شرکت داشتند در این تعصب مشترک بودند.

در ادبیات امروز معمولا بین یهود ستیزی و ضدیت با اسراییل تمایز گذاشته می‌شود. اما این تمایز ریشه‌های قدرتمندی در منطق ندارد. اگر از یک فرد ضد اسراییل دلایل او برای ضدیت با اسراییل را بپرسید، پاسخ او معمولا این‌ها خواهد بود: اسراییل سرزمینی اشغالی است و ریشه تاریخی ندارد، اسراییل به کشتار فلسطینیان ادامه می‌دهد، اسراییل به طور واضح حقوق بشر را نقض می‌کند. این‌ها همه دلایلی منطقی برای محکوم کردن سیاست‌های یک کشور هستند. اما تاریخ نشان می‌دهد که یهودیان از سوی انگلیس به اسراییل فرستاده شدند که در آن زمان جزو خاک رسمی انگلستان بود. حال اگر بگوییم انگلستان خودش آن منطقه را زمانی غصب کرده، پیش از انگلستان باید به سراغ امپراطوری عثمانی برویم که این منطقه صدها سال جزو خاک آن بوده. و باز به طور مرتب در تاریخ به عقب برویم و تک تک کشورها را از اعتبار بیاندازیم، چون هر کشوری در زمانی توسط گروهی یا قومی غصب شده است. و ما نمی‌توانیم در تاریخ خطی بگذاریم و بگوییم از اینجا به بعد غصب محسوب می‌شود و پیش از آن خیر. پس از اعلام استقلال اسراییل، اعراب سه بار با بسیج عمومی از سراسر جهان برای محو اسراییل اقدام کردند و در جنگ آخر، اسراییل بخش‌هایی از خاک آنان را اشغال کرد. بله. اسراییل بارها حقوق بشر را نقض کرده است و کماکان حملات حماس و حزب‌الله را با پاسخی چند هزار برابر محکم‌تر داده است.

 حال بیایید به تاریخ مدرن نگاهی بیاندازیم. در اتحاد جماهیر شوروی در دوران لنین و استالین میلیون‌ها نفر پاکسازی شدند و میلیونها نفر دیگر به سیبری و اردوگاه‌های کاری فرستاده شدند که هنوز وجود دارند. شوروی و روسیه در طول تاریخ از بیشترین جنایات را در حق ایران و ایرانیان انجام داده‌اند، بخش‌هایی از کشور ما را با زور و حمله جدا کردند، در شمال و شمال غربی کشور جنایات بسیاری مرتکب شدند، بارها ار ایران به عنوان ابزار معامله استفاده کرده‌اند و در معاهدات خود با ما خیانت کرده‌اند. بحث من این نیست که این‌ها جنایات اسراییل را کم‌رنگ می‌کند. به دنبال نفرت از روسیه نیز نیستم. سوال من این است که چرا روسیه این احساس نفرت را که در میان ما نسبت به اسراییل وجود دارد بر نمی‌انگیزد؟ چرا با شنیدن اسم روسیه، احساس نفرتی غیر ارادی ما را در خود فرو نمی‌برد؟ دلیل آن، وجود احزابی چون حزب توده و توجیه جنایات شوروی و سیاست‌های شرق در برابر غرب جمهوری اسلامی است که هیچگاه اجازه ندادند این تعصب در ایران ریشه دار شود. در سودان حدود یک میلیون نفر با حمایت حکومت به قتل رسیدند و نسل کشی بزرگی صورت گرفت، چین میلیون‌ها نفر را به قتل رساند و هنوز هم مسلمانان و بوداییان را به صورت وسیع قتل عام می‌کند، بحث من این نیست که این‌ها جنایات اسراییل را زیر سوال می‌برد، بلکه چرا این جنایات چنین نفرت کوری را نسبت به این کشورها در ما بوجود نمی‌آورند. چرا جنایات در سایر نقاط دنیا ما را تنها ناراحت می‌کند، اما جنایات اسراییل ما را شدیدا خشمگین و متنفر می‌کند؟ پاسخ این است که نفرت باید از سوی گروهی ذینفع در جامعه پخش شود و مخالف جدی برای آن وجود نداشته باشد، و در این موارد توزیع نفرت نفع خاصی برای گروهی نداشته (تاریخ سیاسی ایران بین گروه‌های مذهبی و کمونیست تقسیم می‌شود) و گروه‌های مدافع و توجیه کننده این کشورها نیز بسیار قدرتمند بوده اند. به همین دلیل است که شنیدن نام کوبا در ایران عموما حس مثبتی را در افراد بر می‌انگیزد. کشوری که یک چهارم جمعیتش با شنا یا با قایق و الوار و هر وسیله ای که دم دستشان بوده خود را به دریا افکنده‌اند و خطر مرگ را به جان خریده‌اند تا از خانه و کاشانه خود فرار کنند! آفریقای جنوبی بزرگترین حکومت نژاد پرست دنیا بود و تمام دنیا این کشور را محکوم کردند، اما هیچگاه از واژه ضدیت با آفریقای جنوبی استفاده نشد. چون کشورها از افراد تشکیل می‌شوند و استفاده از نام کشور یعنی همان جمع بندی که قبلا ذکر کردیم. یعنی فردیت را از افراد گرفتن و آنها را تبدیل به گروهی بدون صورت در آوردن.

ضدیت یعنی مخالفت و تضاد با ماهیت یک چیز. یعنی مصونیت از هرگونه اثرات وجودی چیز دیگر، ضد ضربه، ضد زنگ، ضد آب. کلمات بار معنایی سنگینی دارند. در حال حاضر موضوع ضدیت با اسراییل تبدیل به یک حرکت آکادمیک از سوی برخی اساتید چپ در برخی دانشگاه‌های سراسر جهان شده است، همانطور که پیش از این (و هنوز) عبارت “ضدآمریکایی” توصیف‌کننده‌ی بسیاری از این اشخاص است. من بسیاری از سیاست‌ها و رفتار اسراییل را محکوم می‌کنم، و در یک ایران دموکراتیک، از دولت دموکراتیک کشورم خواهم خواست که در رابطه با اسراییل، در زمینه حقوق بشر به این کشور فشار بیاورد. اما “ضدیت با اسراییل” بعنوان یک کشور که متشکل از مردم است را نمی‌پذیرم. هر کدام از ما اگر نگاه درستی به درون خود بیاندازیم، از این نمونه‌های تعصب بی منطق خواهیم یافت. به جای توجیه آن، باید ریشه‌ی آن را پیدا کنیم.

* سیاوش صفوی مترجم، دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و عضو گروه “دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران” است.

نظرتان را بنویسید