هشتاد روز ایستادگی گلرخ ایرایی و داغی که بر دل بدخواهان گذاشت

بهنام موسیوند (کنشگر سیاسی و مدنی)

چندی پیش بود که خانم هنگامه شهیدی درباره‌ی اعتصاب غذای “گلرخ ابراهیمی ایرایی” تشکیک و ابهام‌آفرینی کرد و سپس مصرانه در پی پاسخ بود. بنا را بر این گذاشتم که پاسخی مکتوب و متقن، اما به دور از هیجانات وقت بدهم که متاسفانه با مشکلات زیستی توام شد و اندکی به تاخیر افتاد. اما در عین حال خوش‌بختانه نگارش این پاسخ، هم‌زمان شد با مطرح شدن خانم شهیدی در برخی رسانه‌ها به عنوان فردی خارج از دایره‌ی نظام حاکم بر ایران؛ اتفاقی که هر از چند گاهی در این سال‌ها رخ داده و بعضی رسانه‌های خاص، سعی در قالب کردن گنجشک به جای قناری به افکار عمومی داشته‌اند.

در عین حال این روزها که چند زندانی دیگر در اعتصاب غذا به سر می‌برند، پر بی‌راه نیست اگر این موضوع را کمی موشکافی کنیم؛ با طرح این پرسش که اساساً چگونه نهادهای امنیتی سعی دارند نیروهای اجتماعی را با مسائل حاشیه‌ای درگیر کنند و آنها را از فضای براندازانه دور نگه دارند.

کسانی نیز بودند که تحت لوای تاختن به هنگامه شهیدی، بابت تشکیکش نسبت به اعتصاب غذای زندانیِ “عجالتا” محبوب‌شان (چرایی این محبوبیتِ مشروط هم بماند برای بعد)، درست با همان ادبیات و شیوه‌ی “شهیدی” افراد دیگری را متهم کردند تا به زعم خودشان با یک تیر دو نشان بزنند و به حساب دیگری اعتباری نرود. در اینجا از دسته‌ی دوم در می‌گذرم تا به موضوعِ اهمیت اطلاع‌رسانی درباره‌ی زندانیانِ در خطر و برنامه‌ریزی حاشیه‌سازها برای تضعیف و به حاشیه راندن مبارزات مدنی و سیاسی بپردازم. چرا که فرصتی برای بازی در زمین دسته‌ی دوم نیست، اما به وقت و فرصتش باید به واکاوی درونی قشرهای مختلف اپوزیسیون پرداخت، چرا که راه آسیب‌شناسی مبارزات از این مسیر می‌گذرد.

اما کلیت موضوع چه بود؟

گلرخ ابراهیمی ایرایی مانند بسیاری از زندانیان با سلامت نفس در طول این سال‌ها، جان خسته‌اش را آزرد تا در برابر ظلم بایستد و مدت ۸۰ روز با سلاح جان به جنگِ دشمنِ تا بُن دندان مسلح رفت. دشمنی که علاوه بر در اختیار داشتن قدرت تام، از نیروهای کمکی مثل روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب و علمدار «مظلومیت» اطلاعات سپاه، تا منتقدان نادان که آب بر آسیاب خصم می‌ریزند، بهره‌مند بود.

مبارزه بدون خشونت و قمار جان

وقتی یک زندانی با حقی پایمال‌شده روبه‌رو می‌شود، حقی که برای باز ستاندن آن هیچ راهی ندارد و صدایش نیز به جایی نمی‌رسد، ناچار می‌شود برای بیان خواسته‌اش به روش مقاومت بدون خشونتی به نام اعتصاب غذا، یعنی سر باز زدن داوطلبانه از خوردن و گاه آشامیدن روی بیاورد.

در طول تاریخ معاصر، زندانیان فراوانی ناچار شده‌اند در مقابل قانون‌شکنی دستگاه قضایی در کشورهای گوناگون اعتصاب غذا کنند. گاهی خُشک (بدون حتی آشامیدن)، گاهی تَر (به همراه نوشیدن آب و احیانا مقداری شکر و نمک)، گاه نیز افزودنی‌های کم‌شماری به این شیوه افزوده‌اند.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، یکی از زندانیانی است که در مواجهه با جور سیستم قضایی در روزهای گذشته برای خواسته‌ای بسیار ناچیز (بازگردانده شدن از زندان قرچک به اوین) مجبور شد جان خود را به خطر بیندازد و اعتصاب غذا کند. او نخست از چهاردهم بهمن ۹۶ به مدت یک هفته از نوشیدن نیز سر باز می‌زد، اما پس از آن اعتصاب خشک را به تَر (آب و مقداری شکر و نمک) تبدیل کرد و مدت ۸۰ روز به اعتصاب غذا ادامه داد. چند بار دچار افت شدید فشار خون شد و در نهایت در روز پانزدهم فروردین ۱۳۹۷، در روز شصت و یکمِ اعتصاب، به بیمارستانی نامشخص در تهران منتقل شد که بعدا منبع خبری نزدیک به او اعلام کرد که بیمارستان “بقیه‌الله” متعلق به سپاه پاسداران بوده است.

گلرخ ایرایی، پس از ۸۰ روز در پی درخواستی با بیش از یک هزار امضا مبنی بر شکستن اعتصاب غذا و همچنین وعده‌ی دادیار زندان نسبت به انتقال او از قرچک به اوین اعتصابش را شکست. در تمام طول این دوره، خانواده‌ی خانم ایرایی از هر گونه مصاحبه و اطلاع‌رسانی درباره‌ی او منع و حتی در این خصوص از طرف ضابطان سپاه پاسداران تهدید شده بودند.

خانواده‌ها، وکلا و ضرورت اطلاع‌رسانی درباره زندانیان

اطلاع‌رسانی در خصوص وضعیت زندانیان و تلاش برای آگاه‌سازی جامعه یک ضرورت است.

زندانیان منتقد دو دسته‌اند: زندانیان رانتی یا حکومتی از این امکان بهره‌مندند که اخبار مربوط به آنها در رسانه‌های داخلی انعکاس پیدا کند؛ خانواده‌های‌شان بدون ترس و مانعی با این رسانه‌ها مصاحبه کنند؛ به مقامات مسوول و صاحب‌نفوذ حکومتی نامه بنویسند و از آنها استمداد کنند، یا با رایزنی‌هایی مقاماتی صاحب‌نفوذ در بدنه‌ی قدرت از آنها حمایت کنند. اما زندانی منتقد غیرحکومتی یا ضدحکومتی، خانواده و هم‌چنین وکیلش برای اطلاع‌رسانی آزادی ندارند و حتی از سوی مقامات امنیتی تهدید می‌شوند که مصاحبه نکنند. خانواده‌ها تهدید می‌شوند که در صورت اطلاع‌رسانی درباره وضعیت زندانی، خطراتی برای شخص یا اشخاص دیگری از اعضای خانواده ایجاد خواهد شد و یا عواقب این کار گریبان‌گیر زندانی خواهد شد.

گاهی نیز اتفاق می‌افتد که یک زندانی سیاسی، مثل محمد نظری،‌ خانواده‌ای ندارد، یا خانواده‌ی یک زندانی، مثل آرش صادقی، اصلا افرادی آشنا با فضای سیاسی نیستند و بر اهمیت اطلاع‌رسانی اشراف ندارند. یا اینکه خط و سوی کاملا متفاوتی از فرد زندانی دارند. در چنین مواردی آیا می‌توان ساده‌انگارانه گفت چون خانواده زندانی سکوت کرده، پس همه چیز مرتب است؟ و یا اگر مطالبی خلاف دیدگاه فرد زندانی بیان کنند، باید آن را به صرف این که گفته‌ی خانواده است، پذیرفت؟ زندانی سیاسی، هویتی مستقل از خانواده‌اش دارد و آگاهانه مبارزه‌ای را انتخاب کرده و آن را زندگی می‌کند؛ تا جایی که جانش را چون سلاحی برای بیان اعتراضش استفاده می‌کند و به خطر می‌اندازد. عقل سلیم نمی‌پذیرد که خانواده‌اش را قیم او تصور کنیم. تجربه‌ی نمونه‌های ذکرشده به‌خوبی نشان داده است که سکوت درباره‌ی این زندانیان به بهانه‌ی خانواده، چه زیان‌های جبران‌ناپذیری به این زندانیان زده است.

عوارض اعتصاب غذا هنوز بر تن و جان آرش صادقی مانده است و آنچه بر او رفته بر کسی پوشیده نیست. اگر بپذیریم که تشکیک‌ها و ابهام‌آفرینی‌ها در مورد گلرخ ایرایی با نیت خیر بوده، چرا خانم شهیدی طی این مدت که آرش صادقی با مشکلات و عوارض پس از اعتصاب غذا مواجه است،‌ از حق این زندانی برای درمان دفاع نکرد؛ همان‌گونه که مصرانه در پی دروغ انگاشتن اعتصاب غذای گلرخ ایرایی بود؟ آیا خط خاصی را دنبال می‌کند یا پای یک عداوت شخصی در میان است؟

این کنشگر مدنی محبوس در زندان رجایی‌شهر با وجود بیماری‌های متعدد مثل کولیت وخیم اولسروز در سه ناحیه از روده، زخم معده‌ی شدید و ضعیف شدن ماهیچه‌های قلب که ناشی از عوارض اعتصاب غذای ۷۰ روزه‌ی اوست، (قیاس کنید با شرایط خانم شهیدی بعد از نزدیک به ۱۱۰ روز اعتصاب غذا)، هم‌چنان با دخالت سپاه پاسداران محروم از درمان مانده است. او با گذشت بیش از سه ماه هم‌چنان از ملاقات با خانواده محروم است. آقای صادقی در آبان ۱۳۹۵ مدت ۷۰ روز اعتصاب غذا کرد و مهر ماه ۱۳۹۶ هم از زندان اوین به رجایی‌شهر تبعید شد. (هرانا، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷)

چرایی ایجاد تشکیک در اعتصاب غذای گلرخ ایرایی

با وجود موانع گسترده‌ی موجود برای اطلاع‌رسانی، به لطف وجود شبکه‌های اجتماعی، برخی کنشگران حقوق بشر و روزنامه‌نگاران مستقل، صدای خانم ایرایی شدند و با گرفتن اخبار از نزدیکانش و انتشار آن به عنوان فرد مطلع برای حفظ امنیت منبع خبر، سعی کردند صدای وی باشند و نگذارند اعتصاب غذای او در سکوت و بی‌خبری سپری شود. پوشش خبری رسانه‌های بیرون از ایران و واکنش چند نهاد بین‌المللی ازجمله سازمان عفو بین‌الملل و ابراز نگرانی نسبت به وضعیت او و هشدار به مقامات قضایی جمهوری اسلامی ایران، از پیامدهای این اطلاع‌رسانی‌ها بود.

هرچند این اطلاع‌ٰسانی کافی نبود، اما همین حد کم از نام بردن از گلرخ ایرایی در رسانه‌ها هم موجب واکنش افرادی شد که گویی همین مقدار بلند شدن صدای بی‌صدایان نیز گوش‌شان را آزرده بود. ازجمله خانم هنگامه شهیدی از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب که خود نیز تجربه‌ی زندان و اعتصاب غذا را دارد، با انتقاد از اخبار مربوط به اعتصاب غذای گلرخ ایرایی اعلام کرد که صحت اعتصاب او تنها از سوی خانواده یا وکیلش قابل تایید است. شاید برای خانم شهیدی که همواره به بخش‌های پرنفوذ قدرت وصل بوده و از امکانات ویژه برای بلند کردن صدایش برخوردار، تهدید شدن برای اطلاع‌رسانی و اجبار در استفاده از «منبع آگاه» در خبررسانی در حوزه‌ی خبری ایران، موضوعی آشنا نیست. از سوی دیگر، این پرسش مطرح است که اساسا خانم شهیدی از کجا می‌دانند و بر اساس چه اطمینانی می‌گویند که صحت اعتصاب غذای خانم ایرایی از سوی خانواده و وکیل او تایید نشده است؟

خانم شهیدی مصرانه اعلام کرد که گلرخ ایرایی در بیمارستان بقیه‌الله بستری نیست، چرا که عواملش نتوانسته‌اند او را در آن بیمارستان بیابند. پرسش این است که خانم شهیدی به چه امکانات امنیتی‌ دسترسی دارد که مطمئن است می‌تواند یک زندانی سیاسی را که در شرایط امنیتی در یکی از بیمارستان‌های سپاه نگهداری می‌شود، بیابد؟

وقتی خانم شهیدی در شبکه‌های اجتماعی با واکنش روبه‌رو می‌شود و اظهاراتش مورد سوال قرار می‌گیرد،‌ سابقه‌ی زندان خود را به رخ می‌کشد. گذشته از این که اطلاعات خانم شهیدی درباره‌ی زندان رفتن دیگران نیز مانند اطلاعاتش درباره‌ی موضوع خانم ایرایی ناقص و نادقیق است، پرسش این است که اساسا مگر زندان رفتن ملاک حقانیت افراد است؟ هنوز به یاد داریم وقایع سال ۸۸ و دُکانی به اسم زندان را که نهادهای امنیتی برای تطهیر و زدودن کارنامه سیاه پیشین در اختیار چهره‌های سراسر امنیتی و سیاه‌کارنامه قرار دادند. و هنوز نظاره‌گر منافع حکومت از قِبَل ساخت اپوزیسیون کاذب هستیم؛ پروژه‌ای که از دهه‌ی ۷۰ توسط نهادهای امنیتی به شکلی هدف‌مند و پیچیده کلید خورد و در پی آن، ده‌ها فرد میان‌مایه، کوتوله‌ی سیاسی و حتی مدافع نظام، در بین اپوزیسیون، قارچ‌گونه رویانده شدند؛ پروژه‌ای که با عوارض آن هم‌چنان دست به گریبانیم… پس سخن از زندان بودن و رفتن بدون در نظر گرفتن خط قرمزها و پرنسیپ‌ها امری نخ‌نما شده است.

واضح و مبرهن است که ما تحت لوای یک دیکتاتوری مذهبی زیست می‌کنیم که از لوازم بقایش عدم گردش آزاد اطلاعات است. پس در نبود گردش آزاد اطلاعات، ایجاد شک و شبهه‌های این‌چنینی با چه هدفی دنبال می‌شود و چه نتیجه‌ای می‌دهد؟

در چنین شرایطی اساسا دسترسی کامل به مدارک و اطلاعات، امری غیرممکن است که اگر نبود، اصلا موردی مثل زندانی شدن یک فرد به دلیل داشتن نظر و عقیده‌ی مخالف به وجود نمی‌آمد تا افرادی از این آب گل‌آلود که زاییده‌ی سیستم است، ماهی خودشان را بگیرند و به عنوان یک حربه علیه زندانیان دیگر استفاده کنند. در خوش‌بینانه‌ترین حالت، به نظر می‌رسد خانم شهیدی به جای این که به عنوان یک روزنامه‌نگار به دنبال روشن شدن حقیقت باشد و بکوشد در مقابل جور سیستم قضایی و دستگاه امنیتی سپاه، صدای یک زندانی سیاسی باشد،‌ اعتصاب غذا را مسابقه و ماراتن «ابر انسان» بودن تصور کرده با تشکیک در اعتصاب غذای یک زندانی دیگر، خودشیفته‌وار و مذبوحانه سعی در بیان «من اول هستم» دارد.

هنگامه شهیدی و پیشینه‌ی زندان و اعتصاب غذا

وارد شدن به جزییات اعتصاب غذای خانم شهیدی از باب مچ‌گیری نیست، بلکه مقایسه‌ای بین شرایط او و گلرخ ایرایی است و در واقع خود وی، آغازگر آن بوده‌. ایجاد پرسش درباره‌ی صحت اعتصاب غذای خانم شهیدی در زمان زندانی بودن او اخلاقا امری نادرست بود، چنان‌که در آن زمان هم هیچ‌گاه به این وادی وارد نشدیم، اما حال با توجه به ابهام‌آفرینی‌های مداوم او و مدعی بودنش در این باره، لازم است که اکنون به واکاوی نوع و جزییات اعتصابش که افکار عمومی به علت رعایت اخلاق در آن برهه به آن نپرداخت، به طور گذرا پرداخته شود.

خانم شهیدی در دو دوره‌ی زندان خود در سال‌های ۸۸ و ۹۵ اعلام اعتصاب غذا و دارو کرد. خانواده‌ی این روزنامه‌نگار و فعال سیاسی درون نظام، در دوره‌ی اول تلاش برای آزادی‌اش را از طریق نامه‌نگاری با اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی پی‌گیری می‌کردند و در دوره دوم نیز هرچند خانم شهیدی به‌شدت از اصلاح‌طلبان، که خود به آنها منتسب است، برای خالی کردن پشتش عصبانی بود، اما هم‌چنان افراد حقوقی درون‌حکومتی، مثل علی مطهری صدای اعتراض او را بلند می‌کردند. خانم شهیدی از اعتصاب غذا به عنوان حربه‌ای برای جلب توجه رسانه‌ها استفاده کرد و علاوه بر آن لابی‌های حکومتی را نیز برای رسیدن به خواسته‌اش در اختیار داشت و بر خلاف زندانیان منتقد برون‌حکومتی، حتی از تریبون رسانه‌ها و خبرگزاری‌های داخل ایران نیز بهره‌مند بود.

در بازداشت اخیر در روز ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، خانم شهیدی هم‌زمان با دستگیری، اعلام اعتصاب غذا کرد و به گفته‌ی خانواده‌اش بعد از دو ماه، اعتصابِ تَر را به خشک تبدیل کرد و با وجود داشتن بیماری قلبی، از مصرف دارو و سرم نیز امتناع کرد. (صدای امریکا، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶) اعتصاب غذای خانم شهیدی به گفته‌ی خودش از ابتدای بازداشت توسط وزارت اطلاعات در مشهد آغاز شد و به مدت ۱۱۰ روز تا عید فطر ادامه یافت. (رادیوفردا، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶) او به بیماری قلبی و کلیوی مبتلا بود و به گفته پدرش هیچ پزشک متخصصی او را در طول این مدت معاینه نکرد و بعد از ۱۱۰ روز اعلام اعتصاب غذا، به خواست خانواده و دوستانش اعتصاب را شکست. (وبسایت “خبرنگاری جرم نیست”، ۵ مرداد ۱۳۹۶) با وجود اینکه رسانه‌ها از خانواده شهیدی نقل کرده‌اند که او تا اوایل مرداد در اعتصاب غذا بوده، اما در عین حال گزارش شده که روز دهم خردادماه خانواده خانم شهیدی اعلام کرد که او با «کاهش چشمگیر وزن و ضعف شدید جسمانی، روبه‌رو شده» و «بدن او حتی آب را هم پس می‌زند». به گفته‌ی اعضای خانواده، خانم شهیدی در «وضعیت بحرانی» قرار داشته و «با سرم‌تراپی روزگارش را می‌گذراند». (رادیوفردا، ۱۱ خرداد ۱۳۹۶)

بر اساس اطلاعات منتشرشده، در زمان اعتصاب غذای خانم شهیدی، بسته‌ای برای او به زندان رسیده بود که حاوی مواد غذایی ازجمله خرما بود. در حالی که این زندانی در آن زمان در سلول انفرادی بند ۲۰۹ اوین نگهداری می‌شد، این بسته به اشتباه به بند زنان رسیده بود و در پی آن، شائبه‌هایی مطرح شد مبنی بر این که ۱۱۰ روز تاب آوردن اعتصاب غذا در حالی که خانم شهیدی بیماری قلبی و بیماری‌های دیگر هم دارد، با مصرف برخی مواد غذایی همراه بوده است.

با توجه به این تجربه، تشکیک خانم شهیدی نسبت به صحت اعتصاب غذای خانم ایرایی می‌تواند نشات‌گرفته از تجربیات خود او باشد. حال آن‌که علاوه بر توان بدنی متفاوت انسان‌ها، انگیزه و ایمان افراد نسبت به تصمیم و راهی که پیش می‌گیرند نیز متفاوت است.

انتقال خانم ایرایی به بیمارستان در روز شصت و یکم اعتصاب غذا نشان از وخامت جدی حال ایشان داشت. هرچند او از پذیرفتن سرم در بیمارستان نیز سر باز زد، اما آماده‌باش بودن ارگان پزشکی سپاه برای مراقبت پزشکی از خانم ایرایی در صورت بروز خطر جدی برای سلامتی‌اش، نشان‌دهنده‌ی این بود که اطلاعات سپاه و قوه قضاییه علاوه بر بی‌توجهی به خواسته‌ی قانونی این زندانی، نمی‌خواهند هزینه‌ی لطمه‌ی جانی جدی به او را متقبل شوند.

انتشار عکس خانم ایرایی بر تخت بیمارستان در روز شکستن اعتصاب غذا نیز پاسخ مقتضی به اظهارات پوچ خانم شهیدی بود که «عوامل»ش نتوانسته بودند گلرخ ایرایی را در بیمارستان بقیه‌الله پیدا کنند! و آنچه از این ادعا بر جا ماند، اقرار این به اصطلاح روزنامه‌نگار و فعال سیاسی منتقد به در اختیار داشتن عوامل امنیتی و اطلاعاتی برای یافتن یک زندانی سیاسی بود که در شرایطی امنیتی در اختیار سپاه نگهداری می‌شد، که قضاوت درباره‌ی آن را به مخاطبان واگذار می‌کنم. (ضمن آن که بد نیست عکس گلرخ ایرایی بعد از اعتصاب و عکس هنگامه شهیدی پس از اعتصاب به مقایسه گذاشته شود.)

حمایت از اعتصاب غذای بقایی

اعتصاب غذای زندانی، فارغ از این که از چه گروه و جناحی است و چه پیشینه‌ای دارد، از منظر دفاع از حقوق زندانی موضوعی مورد توجه و در خور حمایت است؛ حتی اگر این زندانی فردی مثل حمید بقایی باشد. اما آن‌جا این کار شائبه‌برانگیز می‌شود که حمایت تنها مختص این افراد باشد.

خانم شهیدی، برعکس تشکیک نسبت به اعتصاب گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی مستقل و برون‌حکومتی، تمام‌قد از صحت اعتصاب غذای حمید بقایی حمایت کرد. با وجود تفاوت‌های جناحی، وجه تشابه شهیدی و بقایی در نسبت داشتن و اتصال به قدرت است. و حالا که بر خلاف چند سال گذشته رسانه‌های محافظه‌کاران به کوبیدن احمدی‌نژاد و اطرافیانش،‌ ازجمله بقایی می‌پردازند (اشاره به خبر مربوط به غذای مفصل خوردن بقایی در زمان اعتصاب غذا از سوی خبرگزاری فارس)، خانم شهیدی هم‌ذات‌پندارانه به حمایت از بقایی برخاسته و در کسوت متخصص اعتصاب غذا صحت این موضوع را تایید می‌کند و با استناد به تجربیات خودش (روشن نیست این مستندات کجاست) می‌گوید: «حمید بقایی اگر خودش هم بخواهد غذا بخورد نمی‌تواند. یعنی از نظر پزشکی با عقل جور در نمی‌آید. چون معده غذا قبول نمی‌کند.» و از خبرگزاری فارس می‌خواهد که فیلم غذا خوردن بقایی را منتشر کند. (وبسایت دولت بهار، ۱۲ فروردین ۱۳۹۷)

پناه بردن هنگامه شهیدی به رهبر

هنگامه شهیدی در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی، بازداشت خود را به پروژه‌ای مشترک بین سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات نسبت داده و به انتخابات مرتبط دانسته بود. (رادیوفردا، ۱۱ خرداد ۹۶) او پس از آزادی نیز در توییتر، انتقادهای تندی را علیه اصلاح‌طلبان کرد. اما نکته‌ی قابل توجه اینکه خانم شهیدی این بار در نبود رفسنجانی و کروبی، درد دل و شکایتش را نزد خامنه‌ای برد. عجبا از «منتقد نظام» که شکایت نزد شخص داروغه برد: «اینجانب به صورت جزیی و جامع، تمامی مطالب آن مقام قضایی که در خصوص این‌جانب کذب بوده، خدمت مقام معظم رهبری جهت استحضار ایشان و هرگونه پی‌گیری ارسال نموده‌ام.» (انصاف‌نیوز، ۳۰ مهر ۹۶)

با چنین پیشینه‌ای هیچ عجیب نیست که خانم شهیدی تاب تماشای شکوه و سربلندی گلرخ ایرایی را نداشته باشد. زنی منتقد قدرت حاکمه که چنین پای اندیشه و آرمان و عشقش ایستاده، و چنان سرافرازانه جانش را به عنوان آخرین سلاح در دست گرفته و با نظام جمهوری اسلامی جنگیده است.

بدیهی است کسی با پیشینه‌ی هنگامه شهیدی، درکی از چنین شکوهی ندارد و بی‌ریایی و صلابت گلرخ ایرایی را تاب نمی‌آورد. وجه شخصی قضیه، حسادت و کینه‌توزی فردی و خود را به آب و آتش زدن برای دیده شدن است؛ و وجه عمومی آن، سینه زدن زیر عَلَم بخش‌های امنیتی نظام جمهوری اسلامی و تلاش برای ایجاد شکاف بین نیروهای سیاسی مخالف و تضعیف و به حاشیه کشاندن فعالان و مبارزات مدنی و سیاسی است.

نظرتان را بنویسید