عاقبت ارزشها

یادداشتی از یک زندانی سیاسی در ایران (امضا محفوظ)

با اینکه دهه‌ها از انقلاب اسلامی می‌گذرد اما وضعیت رو به وخامت بسیاری از سازمان‌ها و بنگاه‌ها حاکی از این است که سال‌ها فعالیت و تجربه بحران‌های مختلف، منجر به رسوخ خردورزی به درون سیستم و مدیریت کشور نشده است. سوال اینجاست که این همه تجربه چرا هیچ‌گونه “هوشمندی ساختاری” را به دنبال نداشته است و هر روز شاهد پیدایش بحرانی جدید در سازمان‌ها و بنگاه‌ها هستیم؟
دلیل نخست، نقش تعیین‌کننده‌ی “عاملیت انسانی” بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی کشور است؛ یعنی یک فرد به عنوان تنها عامل تصمیم‌گیرنده، نقش هدایت‌کننده و تعیین‌کننده خط مشی‌های کلی را بر عهده دارد. اما وقتی مشکل مضاعف می‌شود که تصمیمات به صورت سیاست‌های تخیل‌پردازانه، توسط همان عامل منفرد به سطوح پایین‌تر وزارتخانه‌ها، نهادها و سازمان‌ها وارد می‌شود و راه را بر تقویت عقلانیت و هوشمندی سازمانی می‌بندد. تخیل‌گرایی به روند بلندمدت و به عاقبت کارها بی‌توجه است. کنار گذاشتن عاقبت‌اندیشی باعث شده تا پاسخ‌های حکومت به تنگناها و بحرانها عمدتا به دو صورت باشد: یا به شکل پاک کردن صورت مساله و یا به صورت خرید زمان به قیمت ایجاد بحرانی دیگر. این رویه بر تمام سازمانها و نهادها و بنگاه‌های حکومتی حکم‌فرما است و توجه به انباشت تجربه برای تحکیم و تقویت هوشمندی سازمانی، قربانی آرمان‌های تخیلی شده است.
آرمان‌پردازی تخیل‌گرایانه و منافع ملی دو مقوله ناسازگارند. چه بسیار ایدئولوژی‌هایی که در عمل زیان‌بار بوده‌اند و دستاوردهای نسل‌ها را به باد فنا داده‌اند، هر چند نیت‌شان در عمل خیرخواهانه بوده است. عقلانیت هدف‌مدار با ایدئولوژی‌های تخیل‌مدار و جزم‌اندیش سازش‌ناپذیرند. عقلانیت هدف‌مدار مبتنی بر سنجش هزینه‌ها  و فایده‌های هر سیاست قبل از هر اقدامی است در حالی که ایدئولوژی، مبتنی بر داوری ارزشی و از طرفی مستقل از عواقب و هزینه‌ها و فایده‌های بر-جای‌مانده از تصمیم در دنیای واقعی است.
تصمیم‌گیرنده‌ای که بر مبنای داوری ارزشی تصمیم می‌گیرد، چشم را بر زیان‌هایی که یک نسل از ارزش‌های او می‌برند می‌بندد. انگیزه‌های چنین تصمیم‌گیرنده‌ای از ارزش‌های غیرواقعی و تخیلی سرچشمه می‌گیرد نه از سرنوشت میلیون‌ها جوان. هزینه‌های به-بار-آمده از کنش ارزشی، در تحلیل‌های چنین تصمیم‌گیرنده‌ای جایگاهی ندارد و محاسبات دقیق و تحلیل هزینه و فایده برای او اهمیتی ندارد.
ارزشمداری بسیار بیش از تاکید بر عاملیت انسانی برای ایران زیان‌بار بوده است. اگر همان عامل فردی، عملکردی عقلانی می‌داشت و به جای یک دیکتاتوری تخیل‌پرداز، به صورت یک دیکتاتوری عقل‌مدار عمل می‌کرد، وضعیت امروز جوانان ایران می‌توانست بسیار بهتر از وضعیت فاجعه‌بار کنونی باشد.

نظرتان را بنویسید