جمهوری اسلام ناب محمدی

یادداشتی از یک زندانی سیاسی در ایران (امضا محفوظ)

عبارت “جمهوری اسلامی” به چه معناست؟ این سوالی است که قبل از زندگی زیر سایه حکومت ایران، دشوار بود بتوان پاسخ درست و یکتایی برای آن پیدا کرد. برای روشن شدن این مطلب باید کمی راجع به چگونگی خوانش‌های مختلفی که از اسلام می‌شود بدانیم.
“اسلام ناب محمدی” عبارتی است که همه ما آن را بسیار و بیش از هر کس دیگری از زبان سیاستمداران جمهوری اسلامی و حتی برخی جریان‌های اپوزیسیون طرفدار اسلام شنیده‌ایم. معمولا در تنگناهای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و در پی ناتوانی حکومت در چار‌ه‌جویی و حل و فصل منازعات و کاستی‌ها، عبارت مذکور از سوی جریان‌های یادشده برای تطهیر اسلام سیاسی و پافشاری بر کارایی اصول آن در حل و فصل مشکلات دنیای واقعی به کار می‌رود.
رویکرد این افراد و عمدتا روحانیت به اسلام، شباهت زیادی به رویکرد ذات‌گرایان در فلسفه دارد؛ بدین معنا که اسلام را واجد یک ذات اصیل و حقیقی به نام “اسلام ناب محمدی” می‌دانند که اگر به درستی کشف شود، اصول صحیح آن اسلام راستین، ضامن سعادت دنیوی و اخروی است. به عبارتی، اسلامِ حقیقی در دیده این افراد، منظومه‌ای است جامع و کامل از احکام مستتر در متون دینی که در زندگی فردی و جمعی بسیار راه‌گشا بوده و اگر قواعد و دستورات آن ذاتِ مستتر -که همان “اسلام ناب محمدی” باشد- به درستی کشف شود و توسط همگان به کار گرفته شوند نه تنها راه‌گشای مشکلات خواهد بود بلکه تنگناها نیز به حداقل می‌رسد و چه بسا مشکلات اساسا ریشه‌کن شوند. وظیفه روحانیت هم مکاشفه برای دستیابی به آن منظومه بی‌بدیل از بایدها و نبایدها و حقایق ناب است.
اما مشکل اینجاست که ذات‌گرایان و از جمله اسلام‌گرایان هیچ‌گاه در مورد استنتاجات خود به اجماع نمی‌رسند و اتخاذ رویکرد ذات‌گرایانه در هر مقوله‌ای، نتیجه‌ای جز لفاظی خشک و سردرگمی ذهنی در بر ندارد. اینکه “ولایت فقیه” ریشه در اسلام حقیقی و راستین دارد یا نه، اینکه اسلام با دموکراسی سر سازگاری دارد یا نه، اینکه برابری پیروان مذاهب، برابری زن و مرد، و… در برابر قانون، با اسلام ناب و حقیقی منافات دارد یا نه، اینکه حکومت اسلامی حق دخالت در شئون زندگی مردم تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر را دارد یا نه، حدود و ثغور آزادی‌های فردی در اسلام و ده‌ها مسأله دیگر، هیچ‌کدام پاسخ روشن و قطعی در اسلام ندارد و پیروان فرقه‌های مختلف که هر کدام اسلام خود را راستین‌تر از بقیه می‌دانند، نظرات متفاوتی راجع به مقولات بالا دارند به‌طوری‌که معلوم نیست “اسلام ناب محمدی” چه چیزی را قبول دارد و چه چیزی را قبول ندارد.
جزم‌اندیشی دینی عده‌ای از جمله سردمداران جمهوری اسلامی و اصرار بر کشف و پیروی از منظومه اصول متعالی و آسمانی و به عبارتی پافشاری بر کشف و دستیابی به “اسلام ناب محمدی” سرمنشاء بحران است. تجربه ۳۹ساله‌ی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که افزایش منازعات مذهبی، قومیتی و دیگر مشکلات و تنگناهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی متناسب است با میزان رجوع به متون دینی و به کار بردن احکامِ آن در موازین سیاسی و در کنش‌ها و واکنش‌های روزمره افراد. وقتی مدعیان پیروی از اسلامِ ناب، این احکام را در سطح سیاسی به کار می‌برند، نه تنها ثبات و تنش‌زدایی در پی ندارد بلکه خود علت انواع اختلافات و مناقشات سیاسی و تلاطمات اجتماعی و اقتصادی می‌شود. واکاوی علل و اسباب تنش‌ها و تلاطمات رو به افزایش، معمولا به یافتن عللی ختم می‌شود که ریشه در به کار بردن موازین اسلامی در سیاست دارد. همین چالش‌ها و ناتوانی‌ها در حل مسائل است که باعث می‌شود دیگر طرفداران اسلام‌گرایی واکنش نشان بدهند و از سر ناتوانی در پاسخ‌گویی، با عباراتی نظیر اینکه آن اسلام، “اسلام ناب محمدی” نیست از زیر بار چالشِ روی‌داده شانه خالی کنند.
برای حل تنگناهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور، ابتدا باید تعریفی از فرد و حقوق او ارائه کنیم و سپس ساختار سیاسی و نهادی متناسب برای حفظ این حقوق با در نظر گرفتن تضادهای مذهبی، قومی و فرهنگی کشور تعریف شود. در واقع رویکرد لازم برای حل مشکلات باید در دنیای واقعی جستجو شود و نه با مراجعه به یک ایدئولوژی که پیروانش در طی قرون متمادی مشغول اختلافات و جنگ‌های فرقه‌ای بوده‌اند.

نظرتان را بنویسید