ائتلاف مقدس چپ و اسلام‌گرایی

مجید محمدی

در اوایل دهه‌ی شصت خورشیدی، از اینکه حزب توده و فداییان اکثریت (گروه‌های مارکسیست) از نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه دفاع می‌کردند شگفت‌زده بودم. آنها برای کسب قدرت در حال نزاع بودند اما شباهت‌های‌شان بسیار بیشتر از تفاوت‌های‌شان بود. تنها با فاصله گرفتن از هر دو طرف بود که این شباهت‌ها هر روز برایم روشن‌تر می‌شد و در می‌یافتم که مارکسیسم، ایدئولوژی‌ بود که در حسرت دین شدن می‌سوخت و اسلام، دینی بود که همه‌ی ظرفیت‌های تبدیل به ایدئولوژی را در بر داشت و برای رقابت با مارکسیسم، مبانی این ایدئولوژی را به تدریج از آن خود می‌ساخت.

مبانی قدیمی ائتلاف

بعدها با مطالعه‌ی بیشتر دریافتم که جریان چپ (سوسیالیسم) نه فقط از حیث بنیادی‌ترین آموزه‌ها یعنی

۱) مخالفت بنیادین با آزادی‌های فردی، حقوق بشر، فردیت، آزادی مذهب، آزادی تشکل و تجمع برای همگان، و آزادی رسانه‌ها،

۲) کیش شخصیت و پرستش رهبران سیاسی،

۳)‌ تقدس آموزه‌ها و حذف منتقدان آنها،

۴) دولت‌گرایی و تمرکزگرایی،

۵)‌مخالفت شدید با بازار آزاد و نظام سرمایه‌داری، و

۶) حفظ مبانی دین در ایدئولوژی مارکسیستی (مثل جامعه‌ی موعود، تاریخ‌گرایی، عبودیت در برابر حزب، و تولی و تبری)

بلکه از حیث نظریه‌ها و راهبردهای سیاسی یعنی

۱) ضدیت با ایالات متحده به عنوان پُرقدرت‌ترین کشور سرمایه‌داری،

۲) تنفر از اسراییل و یهودیان،

۳) نظریه توطئه با تمرکز بر توطئه‌ی یهودیان و دولت امریکا،

۴) راه‌اندازی دولت پلیسی با ارعاب دائمی و بَر ساختن ماشین سرکوب (لباس‌شخصی‌ها و بسیج)، و

۵) مهندسی فرهنگی از طریق سانسور، فیلترینگ، و پارازیت

با اسلام‌گرایی هم‌جهت است.

به همین جهت، با گذشت زمان، چپ‌های ایرانی هر چه بیشتر جمهوری اسلامی را قدر دانستند و دست از نظریه‌ی براندازی برداشتند و چپ‌های غیر ایرانی به اسلام‌گرایی نیز همانند فمینیسم و محیط‌زیست‌گرایی به عنوان متحد خود نگاه کردند.

مبانی تازه‌ ائتلاف

اما بعد از نزدیک به سه دهه از سقوط امپراتوری شَر و برآمدن جنبش‌ها و دولت‌های اسلام‌گرا، امروز شاهد ائتلاف مقدس چپ و اسلام‌گرایان بر مبانی‌ نسبتا و ظاهرا متفاوت نسبت به گذشته هستیم. باورمندان به لیبرالیسم (آزادی‌گرایی و نه نامی که به غلط بر جریان چپ در امریکا نهاده شده)، بازار آزاد و جامعه‌ی باز، بدون شناخت مبانی مشترک این دو جریان در سال ۲۰۱۸ نمی‌توانند با این موج تازه مقابله کنند.

جریان چپ در قرن بیست‌ویکم خود را بازسازی کرده و در چارچوب چهار گفتمان به صحنه آمده است: پاکیزگی سیاسی، سیاست هویتی، نسبیت‌گرایی فرهنگی، و مرزهای باز.

این گفتمان‌ها برای برساختن ائتلاف‌های تازه با فعالان فمینیست، گروه‌های نژادی و قومیتی، اسلام‌گرایان و فعالان محیط زیست است. اسلام‌گرایان در این میان هر چهار گفتمان را برای بسط ایدئولوژی خود و سازماندهی و بسیج و جذب نیرو مناسب یافته‌اند. آنها در چارچوب این چهار گفتمان، تنفس می‌کنند و مدام برای فروش کالاهای عقیدتی و رفتاری خود (مثل فروش شریعت به عنوان مقررات محلی و بخشی از فرهنگ) بدان‌ها متمسک می‌شوند. اگر به دقت در آنها نظر کنیم می‌بینیم که این گفتمان‌ها هیچ‌یک تازه نیستند اما صورت‌بندی و بسته‌بندی تازه‌ای یافته‌اند.

پاکیزگی سیاسی (Political Correctness)

این گفتمان، متوجه به بازتولید سانسور و سرکوب آزادی بیان در چارچوبی تازه و شیک است که گروه‌های اقلیت و بالاخص بازنده‌های رقابت شدید در جوامع آزاد، فریب آن را به سادگی می‌خورند. آنها نقض آزادی را با عنوان حمایت از گروه‌هایی خاص گره می‌زنند. از این منظر نباید آفریقایی‌تبارها یا اعراب را مورد انتقاد قرار داد چون فضای امنی را که پیرامون خود ساخته‌اند مخدوش می‌کند؛ یا به زنان نباید انتقاد کرد چون در دوره‌هایی حقوق آنها نقض شده است؛ یا به مسلمانان در جوامع غربی نباید پرداخت چون آنها را در معرض انتقام‌گیری قرار می‌دهد. همه باید ساکت باشند (غیر از باورمندان به پاکیزگی سیاسی) تا گروه‌هایی خاص احساس بدی پیدا نکنند. اما از مبانی آزادی بیان این است که افراد مورد چالش قرار گیرند و در مواردی ناراحت شوند.

سیاست هویتی

این، همان عدالت اجتماعی و توزیع ثروت به جای تولید ثروت است اما با عنوانی زیباتر. سیاست هویتی، توزیع ثروت را با تبعیضات گذشته نسبت به برخی گروه‌ها پیوند می‌زند تا بر مطالبات آنها سوار شود. آفریقایی‌تبارها باید به هویت گذشته خود بچسبند تا بتوانند برای تبعیضات گذشته مابه‌ازایی دریافت کنند. سیاست هویتی برای چپ به معنای زیبایی‌شناختی خود یعنی درست کردن چهل‌تکه‌ی فرهنگ و اجتماعی نیست. سیاست هویتی برای آنها زنده نگاه داشتن حس انتقام‌گیری از طبقه‌ی دارا و برخوردار در جوامع سرمایه‌داری است. آیا تا به حال دیده‌اید که چپ‌ها از منظر سیاست هویتی به آنچه در چین کمونیست یا کوبای کاسترو یا کره‌‌شمالی نگاه کنند؟

جریان چپ برای به دست آوردن اسلام‌گرایان، تبعیضات ساختاری و نهادینه در جوامعی مثل ایران را رها کرده و به تنفر و انتقام‌خواهی در جوامع غربی که در آنها، رشد فردی بر اساس تلاش و مسوولیت فردی ممکن است دامن می‌زند. این جریان، حجاب را که مثل زنجیر، پای زنان را در جوامعی اکثریتِ مسلمان بسته است (با فرامین روحانیون و مردانی که دختران و زنان‌شان را در پس پرده می‌خواهند) به یک نمادِ افتخار تبدیل کرده‌اند. کشیدن پرچم ایالات متحده بر سر یک زن به عنوان حجاب، تنها از جریان چپ بر می‌آمد. همین جریان است که در دانشگاه بریتیش‌کلمبیای کانادا روز حجاب برگزار می‌کند. احتمالا در آینده، روزی برای رفتار مردانه با زنان (کتک زدن آنها)، غیرت (کشتن آنها به دلیل رابطه‌ی جنسی با مرد غریبه)، و کشیدن گونی بر سر آنها (تا زیبایی‌های‌شان را دیگران نبینند) برگزار خواهند کرد.

مرزهای باز، اطلاعات باز

این همان سیاست مقابله با سرمایه‌داری است اما این بار نه به شکل مستقیم با مصادره سرمایه یا کشتن سرمایه‌داران؛ بلکه با وارد کردن میلیون‌ها گرسنه از کشورهای فقیر برای بار شدن معیشت آنها بر جوامع مرفه (مالیات طبقه‌ی متوسط و کارگر) با عنوان ظاهرا زیبای مرزهای باز. هم‌چنین مقابله با شرکت‌های بزرگ تولید فرهنگی (که چپ هیچ‌گاه نتوانسته با آنها به رقابت بپردازد) تحت عنوان دسترسی آزاد (بدون پرداخت حقوق معنوی و مادی). کسانی که میلیون‌ها مقاله و فیلم و موسیقی را به شکل غیرقانونی در اختیار دیگران می‌گذارند تا بدون پرداخت از آنها بهره بگیرند، قهرمانان جریان چپ هستند چون با سواری مجانی خود و دیگران دارند با سرمایه‌داری مبارزه می‌کنند. جالب است که هم در نظام‌های اسلام‌گرا (ایران) و هم در نظام‌های کمونیستی (چین) این حقوق معنوی به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

نسبیت فرهنگی

این همان نفی عام بودن اصول حقوق بشر و آزادی‌های پایه و اساسی است اما تحت عنوان «نسبیت فرهنگی» به این معنا که برخی جوامع (در واقع دولت‌های ضد غربی) زنان را با حجاب می‌خواهند؛ آنها را ختنه می‌کنند؛ افراد را سنگسار می‌کنند؛ موسیقی را ممنوع میکنند؛ افراد را به دلیل خوردن و نوشیدن شلاق می‌زنند یا آزادی مذهبی و سیاسی را سرکوب می‌کنند؛ اما به جای محکوم کردن و تلاش برای تغییر (که از نظر آنها همان استعمار و تحمیل باورها و ارزش‌های غربی است) بقیه باید به فرهنگ (سرکوب حقوق افراد) جوامع احترام بگذارند. چپِ جدید، عام و جهانی بودن حقوق بشر را نفی می‌کند درست همانند لنین و استالین و کاسترو و خمینی با این توجیه که غربی است. همه‌ی کمونیست‌ها و اسلام‌گرایان نیز با همین توجیهِ «نسبیت فرهنگی»، حقوق بشر را نفی می‌کردند.

اگر حقوق بشر بخشی از فرهنگ ایرانی نبوده، شریعت به طریق اولی چنین بوده است. اگر اینها عناصر فرهنگی هستند، چرا ایرانیان باید بخشی از فرهنگ قبیله‌ای ۱۴۰۰سال پیش را به بخشی از فرهنگ اروپای مدرن ترجیح دهند؟ چپِ جدید، تصورش این است که اختراع تازه‌ای کرده و سرکوب و آدم‌خواری و قساوت و استبداد را تحت عنوان «نسبیت فرهنگی» و لزوم احترام به دیگر فرهنگ‌ها می‌فروشد. اما آزادی‌خواهان به خوبی این بیماری را تشخیص می‌دهند. ایده‌های لنین و استالین و خامنه‌ای، امروز توسط اساتید و روزنامه‌نگاران چپ عرضه می‌شود.

نظرتان را بنویسید