درباره رضا پهلوی | یادداشتی از سعید قاسمی‌نژاد

سعید قاسمی‌نژاد

twitter.com/SGhasseminejad

fb.me/Saeed.Ghasseminejad

به گمان من رضا پهلوی یکی از سرمایه‌های مهم کشور برای گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی است. وقتی می‌گویم “یکی” یعنی دیگران هم هستند.

نام رضا پهلوی در سراسر ایران شناخته شده است. در هر شرایطی، خصوصا شرایطی که ما در برابر حکومت، توان رسانه‌ای کافی نداریم، شناخته شدن نام یک شخصیت سیاسی در سرتاسر کشور، یک سرمایه بزرگ است. معنایش این است که نیاز نیست میلیون‌ها دلار و سال‌ها صرف شناساندن پهلوی به مردم ایران بشود. این به گمانم مهم‌ترین سرمایه اوست. اینکه این سرمایه، نامش، حاصل دسترنج خودش نیست اهمیتی ندارد.

رضا پهلوی مرزبندی مشخص با اسلام‌گراها دارد. هم به دلیل تجربه شخصی یعنی سقوط پدرش توسط اسلام‌گراها، هم به خاطر میراث سیاسی یعنی میراث‌داری خاندان پهلوی خصوصا رضاشاه که برنامه سیاسی‌اش محدود کردن اسلام‌گراها بود، و هم به دلیل تاکیدش بر دموکراسی سکولار، پهلوی یکی از گزینه‌های خوب برای کسانی است که اسلام‌گرایی را جدی‌ترین خطر برای ایران و جهان می‌دانند.

رضا پهلوی به سمت رژیم غش نخواهد کرد. بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده سیاسی اپوزیسیون از مقامات سابق حکومت کنونی‌اند. بسیاری از آنها متاسفانه در این سال‌ها نشان داده‌اند که سر بزنگاه به سمت حکومت غش می‌کنند. این مسأله متاسفانه بذر بی‌اعتمادی را میان مردم کاشته است. رضا پهلوی به هر سمتی غش کند سمت نظام مقدس غش نمی‌کند و این نکته مهمی است.

رضا پهلوی در فضای بین‌المللی شناخته شده است، بسیاری از رهبران جهان را می‌شناسد؛ به انگلیسی و فرانسه مسلط است؛ توانایی مذاکره و گفتگوهای بین‌المللی را دارد و به طور کلی در فضای بین‌المللی شخصیت قابل احترامی است. این نکته مهمی برای اپوزیسیون است که باید در فضای رسانه‌ای و دیپلماتیک به جنگ جمهوری اسلامی برود.

رضا پهلوی کارنامه سیاهی ندارد؛ آدم نکشته است؛ در جنایتی شریک نبوده است؛ ظرف چهار دهه اخیر اشتباهات فاحش نداشته است؛ از سر جبر در فاجعه ۵۷ نقشی نداشته است. متاسفانه بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده‌ی مخالفان در ایران از این شاخصه‌ها که پیش-پا-افتاده اما مهم هستند بی‌بهره‌اند.

رضا پهلوی در منش سیاسی و فردی، درگیر کینه‌های شخصی درمان‌ناپذیر نیست و نشان داده که بیش از آنکه درگیر گذشته باشد به فکر آینده است و با بسیاری از نیروهایی که در سرنگون کردن پدرش دخیل بوده‌اند به گفتگو نشسته است. در شرایطی که بسیاری از شخصیت‌های سیاسی مخالفان هم‌چنان درگیر دعواهای چهل یا شصت سال پیش هستند، این شاخصه برای یک شخصیت سیاسی که بخواهد جمع متنوعی را گرد آورد مهم است.

رضا پهلوی در این سال‌ها با گروه‌های قومی مختلف رابطه محترمانه و خوبی داشته است. در شرایطی که هراس از تجزیه، یکی از موانع مهم بر سر گذار از جمهوری اسلامی است، بودن شخصیتی در میان مخالفان که مورد احترام و شاید حتی اعتماد اقوام مختلف و احزابِ مدعی نمایندگی محلی آنها است می‌تواند اطمینان‌بخش و ترمز درگیری‌های خونین احتمالی باشد.

رضا پهلوی سالهاست بر دموکراسی سکولار تاکید می‌کند و در این تاکیدش پایدار بوده و پاندولی عمل نکرده است. برای کسانی که به دنبال سکولاریسم و دموکراسی هستند، طبیعتا این تاکیدِ مداوم مهم است. در اینکه به دنبال سکولاریسم است علی‌الظاهر شکی وجود ندارد. درباره دموکراسی هم اگر به حرفش اعتماد نکنیم لااقل به اندازه کسانی که پشت خمینی ایستادند که قابل اعتماد است.

رضا پهلوی بر نوع نظام تاکیدی ندارد و می‌پذیرد که شکل نظام را مردم تعیین خواهند کرد. از این نظر می‌تواند حلقه وصل دو گروه پادشاهی‌خواه و جمهوری‌خواه باشد. به گمان من در جامعه ما خصوصا در میان مخالفان نظام، هم‌چنان جمع قابل توجهی پادشاهی‌خواه وجود دارد و ائتلاف میان این دو جریان برای گذار از جمهوری اسلامی حیاتی است.

این نوشته طبیعتا درباره نقاط قوت او و اینکه چرا سرمایه‌ای برای گذار به دموکراسی در ایران است بود. رضا پهلوی مثل هر سیاستمدار دیگری ضعف‌هایی هم دارد که می‌توان و باید درباره آنها نوشت و حرف زد. به گمان من، مهم‌ترین آن ضعفها این است که در طی این سالها نهادسازی نکرده است و نخواسته یا نتوانسته تشکیلات قدرتمندی حول خود و افکارش شکل دهد.

نظرتان را بنویسید