پذیرش دشوار یک واقعیت: یوز آسیایی در ایران منقرض می‌شود

سام خسروی‌فرد

تلاش هدیه تهرانی برای جمع‌آوری اعانه مردمی و پیام محمدجواد ظریف شاید مفید باشد اما نمی‌تواند یوزپلنگ آسیایی را از چنگال انقراض نجات دهد. عکس یوز روی پیراهن تیم ملی و حتی لبخند ملیح رضا رشیدپور هم قادر نیست سرنوشت شومی را که به انتظار این سریع‌ترین دونده ساکن ایران نشسته، تغییر دهد. با روند مدیریت موجود در عرصه‌های طبیعی نه تنها یوز که باید انتظار داشت سایر گونه‌ها نیز به سرنوشت شیر ایرانی و ببر مازندران دچار شوند.

پذیرش دشوار یک واقعیت

تعارف را کنار بگذاریم و واقعیت‌ها را در گذر زمان مرور کنیم. کدام جاده ایمن شد؟ کدام زیستگاه از چنگال شکار دزدها نجات پیدا کرد؟ کدام منطقه از چرای مفرط دام رهایی یافت؟ از زمانی که برنامه عمران سازمان ملل به صحنه نجات یوز پا گذاشت ۱۶ سال می‌گذرد. تک‌تک این روزها را از دست دادیم. نداشتن مدیریت منسجم، فقدان یک رویکرد جدی در حفاظت از زیستگاه‌های یوز و عدم قاطعیت در دستگاه‌های اجرایی و حکومتی، ریشه اصلی انقراض و نابودی زیستگاه‌ها و حیات‌وحش در ایران است. به این مجموعه، تنگ‌نظری‌ها و رقابت‌های حقیر برای دیده شدن، شهرت و چپاول دلار و سنت را هم باید اضافه کرد.

اگر در این ۱۶ سال یوز‌های ایران شرایط امیدبخشی پیدا نکردند اما برای عده‌ای شهرت، اعتبار، شرایط تحصیل در فرنگ و مبلغی سرمایه به وجود آوردند. عد‌ه‌ای که باید به حق آنان را مافیای حیات‌وحش کشور دانست: مقاله‌های شبه علمی می‌نویسند؛ به کنفرانس‌ها و سمینارهای جهانی می‌روند؛ بودجه‌های ملی و بین‌المللی جدب می‌کنند؛ با مرده و زنده یوز عکس یادگاری می‌گیرند و شکارچی فرنگی به ایران می‌آورند برای کشتن باقی‌مانده‌ جانوران کمیاب‌مان.

دیر، مفید و لنگان

ورود دیرهنگام بازیگران مطرح سینما به عرصه حفاظت محیط‌زیست را باید به فال نیک گرفت. بماند که در بسیاری موارد، نداشتن اطلاع کافی از ماجرا و قدم گذاشتن در مجرای پرابهام می‌تواند نگرانی‌آفرین باشد. نمونه‌اش؟ هدیه تهرانی که اینک «چراغ‌الله» می‌گرداند برای جمع‌آوری پول تا آغل‌هایی در منطقه حفاظت‌شده خریداری شود. کار بزرگی است و قابل ستودن. نه؟ اما یک جای کار می‌لنگد.

تشکلی زیست‌محیطی از سازمانی بین‌المللی سه سال پیش ۸۵ هزار یورو دریافت کرد که مستثنیات را در یکی از زیستگاه‌های یوز خریداری کند. پول دریافتی از آن زمان در یک حساب بانکی سپرده‌گذاری شده اما معلوم نیست تشکلی که همه این سال‌ها تلاش می‌کرد نام «یوز آسیایی» را به «یوز ایرانی» تغییر دهد چرا موفق نشده آن عرصه‌های مورد نظر را از مالکانش بخرد و در اختیار سازمان محیط‌زیست بگذارد؟

حالا جمعی دیگر -که پیش‌تر در قوچ‌فروشی پنهانی دستی داشتند- به همراه هدیه تهرانی مشغول جمع‌آوری مبلغی هستند که مشابه همان کار را انجام دهند؛ بدون آن که توضیح داده شود چقدر این کار عملی است؟ و اگر کار به لحاظ حقوقی ایراد دارد چگونه می‌توان مشکل را حل کرد؟

یک گروه تلگرامی با حضور خانم بازیگر راه افتاده است و اکنون بیش از سه هزار عضو دارد. لحظه به لحظه به شمار اعضای آن نیز افزوده می‌شود تا ۸۰۰ میلیون تومان مورد نیاز برای خرید مستثنیات از مردم جمع‌آوری شود. این تلاش جمعی و استقبال عمومی نشان می‌دهد عشق و عطش برای نجات یوز در جریان است. بسیاری دریافته‌اند که «سرنوشت یوزآسیایی در دست ایرانیان» است. اما مگر می‌شود یوز را نجات داد بدون آنکه زیستگاه‌ آن را از گزند تخریب و تکه‌تکه شدن حفظ کرد؟ مگر می‌شود یوز را نجات داد بی‌آنکه کریدورهای مهاجرتی آن حفاظت شود؟ مگر می‌شود یوز را نجات داد بدون آن که طعمه‌های آن افزایش یابد؟

ورود بازیگران نام‌آشنا و پرطرفدار البته برای حفظ محیط‌زیست لازم است؛ همان‌قدر که ورود اهل سیاست و سایر گروه‌های مرجع و اثرگذار می‌تواند مفید باشد؛ مشروط بر آنکه واقعیت‌ها را بشناسند؛ حقیقت را قلب نکنند و دروغ نگویند. در این میان اما هراسی دیگری نیز وجود دارد: بازیگران علاقمند و پرتلاشی مثل هدیه تهرانی اگر به دام مافیای حیات‌وحش و شکارفروشان بیفتند ممکن است راه به چاه ببرند. در این صورت، ظرفیت‌های بالقوه‌ای که برای حفاظت حیات‌وحش می‌توانند به کار بگیرند برای همیشه نابود و اعتماد مردمی برای همیشه خدشه‌دار خواهد شد.

آیا افراد اثرگذاری مثل هدیه تهرانی که سازمان میراث فرهنگی در سال ۸۸ برای برگزاری نمایشگاه او ۸۰ میلیون تومان هزینه کرد و حتی اسفندیار رحیم‌مشایی به بازدید از آن نمایشگاه رفت، نمی‌توانند موثرتر وارد صحنه شوند و به جای جمع‌آوری اعانه مردمی، از اهل سیاست با «ژن‌های خوب» بخواهند که علاوه بر کمک مالی، امور حقوقی را برای خرید مستثنیات تسهیل کنند و مهمتر از همه، از تخریب‌های سازمان‌یافته در زیستگاه‌های یوز دست بردارند؟ یوز در ایران منقرض می‌شود چون مطالبه جدی برای حفظ زیستگاه‌های آن وجود ندارد. با پذیرش این حقیقت تلخ بهتر می‌توانیم با غول انقراض پنجه در پنجه کنیم.

نظرتان را بنویسید