زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی ظهور و پیروزی شگفت‌انگیز ترامپ

مجید محمدی

mohamadi_majid

نامزدی و بعد پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ یک پدیده‌ی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در امریکای قرن ۲۱ است. برآمدن ترامپ نه تنها آشفتگی و درهم‌ریختگی درونی حزب جمهوریخواه و اعضای آن بلکه شکاف عمیق فرهنگی و اجتماعی در جامعه‌ی امریکا را متجسم ساخت. سطح عامه‌گرایی، تضادهای نژادی و قومی، بیگانه‌ستیزی، زن‌ستیزی، و تعامل این امور با جنبش‌ها و جریان‌های اجتماعی دیگر در نامزدی ترامپ به منصه‌ ظهور رسید. اما فراتر از آن، ترامپ توانست بر امواج یک جنبش که سه مطالبه‌ی مشخص دارد -و با یا بدون ترامپ به حیات خود ادامه می‌داد- سوار شود: ۱) آزادی بیان بدون محدود شدن به “حوزه‌های امن”ی که چپ و گروه‌های اقلیت برای نشنیدن صدای انتقادی می‌خواهند، ۲) محدود شدن روند جهانی شدن و تجارت آزاد بین‌المللی که به بیکاری میلیون‌ها کارگر صنعتی در “کمربند زنگ‌زده” (ایالات نیویورک، پنسیلوانیا، اوهایو، ایندیانا، و میشیگان) منجر شده است، و ۳) اجرای قانون در حوزه‌ی مهاجرت و اخراج مهاجران غیرقانونی.

ترامپ نارضایی عمومی ناشی از ناشایستگی سیاستمداران دو حزب دمکرات و جمهوریخواه در اجرای قوانین (مثل قانون مهاجرت)، رشد اقتصادی اندک در دوران اوباما (در حدود ۱/۴ درصد)، رواج فزاینده و جانکاه “صحت سیاسی” (مواظبت بی‌اندازه در بیان نظرات)، خسارت یقه‌آبی‌ها از پیمان‌های تجاری ایالات متحده و خروج مشاغل از کشور، برخورد نسبتا ضعیف با برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی، و ضعف جمهوریخواهان در کسب مقام ریاست جمهوری در دو دوره‌ی گذشته را محور کارزارهای انتخاباتی خود قرار داد و یک-به-یک رقبای قدرتمند حزبی خود را کنار زد. او بدون آنکه جمهوریخواه باشد فرمان حزب را در دست گرفت و تک‌تک نامزدهای جمهوریخواه را از خودروی نامزدی انتخابات پیاده کرد.

اما پیروزی ترامپ چگونه ممکن شد؟

us-election-map

نقش مهاجران، اقلیت‌ها و تحصیل‌کردگان دانشگاهی

به طور تاریخی، مهاجران و اقلیت‌های نژادی و قومی و دانشگاه‌رفته‌ها بیشتر به سمت دمکرات‌ها گرایش داشته‌اند (غیر از بخشی از مهاجران لاتینوتبار به علت باورهای مذهبی و محافظه‌کاری اجتماعی). البته میزان حمایت آنها از نامزدهای حزب دمکرات به شرایط اقتصادی و سیاسی و نیز خود نامزدها بستگی داشته است. به عنوان نمونه در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲، اوباما رای ۹۳درصد افریقایی‌تبارهای امریکایی را به دست آورد. در انتخابات ۲۰۱۶ لاتینوتبارها از نامزد جمهوریخواه به علت توهین‌هایی که وی به مهاجران مکزیکی روا داشت و سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از این حزب فاصله گرفتند (که به پیروزی کلینتون در نوادا منجر شد) اما تعداد رای آنها برای پیروزی کلینتون در فلوریدا کافی نبود و همین موضوع نقش کلیدی در پیروزی ترامپ در این ایالت سرنوشت‌ساز داشت. ترامپ بر مردان اروپایی‌تبار سفید و دانشگاه‌نرفته (۶۶ درصد آنها)، مسیحیان تبشیری و غیر شهرنشینان تمرکز یافت و پیروز شد.

چالش باورهای جاری در مورد انتخابات در ایالات متحده

همان‌طور که پیشی گرفتن ترامپ از رقبای حزبی خود نشان داد، سرمایه و پولی که در انتخابات هزینه می‌شود در انتخابات ایالات متحده نقش اصلی ندارد (ترامپ کمتر از رقبای حزبی خود هزینه کرد) گرچه در عالم واقع، قدرت پول در هیچ جامعه‌ای انکارپذیر نیست. هیلاری کلینتون در انتخابات نهایی حدود دو برابر ترامپ هزینه کرد. پیروزی ترامپ نشان داد که حتی سازمان حزبی و نظرات کارشناسان و تحلیلگران نیز همیشه نقش محوری بازی نمی‌کند و فراتر از همه، نوع رفتار نامزد در دوران کارزار انتخاباتی و درک وی از مطالبات عمومی در انتخابات اهمیت دارد.

ملامت رسانه‌ها

جریان چپ در امریکا از آغاز، رسانه‌ها را برای برآوردن ترامپ ملامت می‌کرد؛ همان‌طور که این جریان، رسانه‌ها را برای بسیاری دیگر از مشکلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ملامت کرده است. از این جهت، تفاوتی میان نامزدهای عامه‌گرای چپ (سندرز) و راست (ترامپ) نبود. اما آنچه واقعا اتفاق افتاد این بود: ترامپ از نردبان رسانه‌ها بالا رفت (نمایش‌های واقع‌نما، رفتار به عنوان یک سلبریتی و درست کردن یک برند برای خود) اما توانست کالای خود را در آنها به فروش رساند. رسانه‌ها به وی فرصت بروز و اظهارنظر دادند (چون بخشی از جمعیت وی را به عنوان نامزد می‌خواستند) اما همین رسانه‌ها رسوایی‌های وی را ثبت و ارائه کردند. از این جهت نمی‌توان رسانه‌ها را عامل پیروزی ترامپ دانست. آزادی رسانه‌ها در جوامع دمکراتیک را نمی‌توان مسوول شکست یا پیروزی احزاب سیاسی دانست.

نژادپرستی

از آغاز نامزدی ترامپ، بسیاری تلاش کردند وی را نژادپرست معرفی کنند. درست مثل برچسب‌های دیگر طبقاتی و فرهنگی که لقلقه‌ی زبان نیروهای ضد امریکایی است. این برچسب نه تنها نمی‌تواند ظهور ترامپ را توضیح دهد (هم‌چنان که برچسب‌های دیگر نیز در فهم و تبیین ناکارا بوده‌اند) بلکه رهزن بوده مخاطبان را از مشکلات و ظرفیت‌های ترامپ غافل می‌سازد. ترامپ یک قلدرماب، شارلاتان، زن‌ستیز، اقتدارگرا و عامه‌گرا است که همه‌ی نشانه‌های این بیماری‌ها و مشکلات را در سیاست خارجی، سیاست داخلی و سیاست اقتصادی خود به وضوح بیان کرده است اما او ترس از مهاجران و مسلمانان را نه به دلیل نژاد‌پرستی (اسلام نژاد نیست، مهاجران نیز تنوع نژادی دارند) بلکه برای جذب عوام نارضا از شرایط به کار گرفت.

سیاست خارجی وی (فاصله‌گیری از ناتو، بی‌توجهی به شیوع بمب اتمی، و در مقابل تقدم به مسائل پیش پای امریکاییان) از برتربینی نژاد سفید توسط وی نشات نمی‌گرفت بلکه ریشه در اصل خودخواهی و بی‌توجهی به خیر و آزادی دیگران داشت. ترامپ بیش از همه‌ چیز و همه کس برای ترامپ اهمیت داشت. خودمحوری او را به یک نژاد یا قوم یا حرفه نمی‌توان تقلیل داد. اما همین خودمحوری در میان طرفداران وی به سرسختی، استقامت و رهبری وی تعبیر شد.

سرگرمی

از رموز موفقیت ترامپ در انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواه سابقه‌ی او در صنعت سرگرمی و سرگرم‌کننده بودن جلسات کارزارهای انتخاباتی وی بود. به دلیل همین سرگرم‌کنندگی، میزان مخاطبان مناظره‌های انتخاباتی مقدماتی نسبت به دوره‌های قبل چند برابر شد. میزان افراد شرکت‌کننده در گردهمایی‌های انتخاباتی ترامپ، علی‌رغم رسوایی‌های وی به چند ده هزار می‌رسید. عدم پرداخت مالیات، آزارهای جنسی وی برای زنان، تمسخر مخالفان، و دروغ‌های وی در طول دوران انتخابات نتوانست بر این عامل سرگرم‌کنندگی غلبه و افراد را از توجه به او دور کند. عنصر سلبریتی بودن یکی از عوامل پیروزی ترامپ بود.

نظام دوحزبی

حزب جمهوریخواه سه گروه نسبتا نامتجانس را تا سال ۲۰۱۶ در بر می‌گرفت: ۱) محافظه‌کاران اقتصادی که خواهان مالیات کمتر و مقررات کمتر، و تجارت آزاد هستند، ۲) مسیحیان تبشیری که از لحاظ محافظه‌کاری مذهبی در سمت جمهوریخواهان قرار گرفته‌اند (مخالفت با سقط جنین، مخالفت با ازدواج همجنسگرایان)، و ۳) آزادیگرایان که خواهان حکومت کوچک‌تر و فدرالیسم گسترده‌تر هستند.

در حزب دمکرات نیز دو طیف سوسیالیست و عملگرا در برابر هم صف‌کشی کرده‌اند. “نه به ترامپ” حزب دمکرات را در پشت سر هیلاری متحد ساخت اما این اتحاد نتوانست بر عدم اشتیاق رای‌دهندگان دمکرات غلبه کند.

بنا به برخی نظرسنجی‌ها ماه‌ها قبل از روز نهایی انتخابات، تنها ۷۵درصد جمهوریخواهان، متمایل به رای دادن به ترامپ بودند و این در آخرین روزها به ۸۰ و ۸۵ درصد رسید. اما او افراد تازه‌ای را به اعضای حزب اضافه کرد که پیروزی وی را رقم زد.

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید