ترامپ و پوتین: سیاستمدار یا سلبریتی؟

مجید محمدی

mohamadi_majid

یک نقاشی که در خیابانی در ویلنیوس پایتخت لیتوانیا بر روی دیوار یک رستوران کشیده شده مورد توجه رسانه‌ها در سراسر جهان قرار گرفت. در این نقاشی ترامپ و پوتین لب بر لب با اشتیاق همدیگر را می‌بوسند. این نقاشی از سه جهت مورد توجه رسانه‌ها و عموم قرار گرفت: مخالفت دولت پوتین با همجنسگرایان که در دوران المپیک سوچی به یک جنجال تبدیل شد؛ شباهت‌های این دو سیاستمدار از حیث مشی و روش و منش سیاسی؛ و تاثیر این دو در حوزه‌ی عمومی در کشورهای مربوطه‌شان. این نقاشی اذهان را در هر سه جهت قلقلک می‌دهد. چرا این دو در کنار هم قرار داده شده‌اند؟

تعریف و تمجیدهای پوتین از دانلد ترامپ که وی را «رهبری مطلق، برجسته و با استعداد» خواند و بعد انکار روزنامه‌نگارکُشی پوتین از سوی ترامپ موجب تعجب بسیاری از شهروندان امریکایی شد. هنگامی که اخبار مربوط به بوتاکس و جراحی فک احمدی‌نژاد منتشر شد نیز بسیاری از ایرانیان، خواه موافق و خواه مخالف وی شگفت‌زده شدند. همچنین هنگامی که علی خامنه‌ای بعد از کسب مقام رهبری ریش خود را برای نمایش شیخوخیت سفید کرد افرادی این اقدام وی را باور نمی‌کردند اما مقایسه‌ی عکس‌ها این نکته را به خوبی نشان می‌داد.

این‌گونه شگفتی‌ها ناشی از فقدان توجه به یک نکته‌ی اساسی است: امروز رهبران اقتدارگرا خود را در قالب سلبریتی می‌بینند و مثل سلبریتی رفتار می‌کنند. برای آن‌ها بُرد و مطرح شدن مهم است و نه چگونگی بُرد و چگونگی مورد توجه واقع شدن؛ کسب قدرت و توجه عمومی مهم است و نه روش آن. آن‌ها می‌خواهند علی‌رغم سیاست‌های اقتدارگرایانه و کیش شخصیت، در نظر عموم، زیبا و جذاب و مناسب مقام به نظر آیند و مردم نه به سیاست‌های‌شان بلکه به خود آن‌ها ایمان بیاورند. به همین دلیل است که ترامپ از هک شدن اطلاعات احزاب و دولت امریکا توسط روس‌ها و انتشار آن توسط ویکی‌لیکس استقبال می‌کند چون در برد به وی کمک می‌کنند. چپ‌گرایانی مثل ژیژک و آسانژ نیز برای نابودی دمکراسی و نهادهای آن در بزرگ‌ترین دمکراسی دنیا به حمایت از ترامپ به عنوان بمبی که زیر دمکراسی گذاشته شده حمایت می‌کنند چون به پیروزی آن‌ها (نابودی دمکراسی امریکایی) کمک می‌کند.

ترامپ و پوتین همانند نمونه‌های ایرانی‌شان با روش‌های قلدرمابانه سعی می‌کنند رقبا را از صحنه بیرون کنند و جریان چپ نیز بدون هیچ‌گونه احساس مسوولیت، در ارکستر آن‌ها می‌نوازد همچنان که در ایران این جریان همیشه در ارکستر ضد دمکراسی نواخته است.

putin-trump-kiss

کلاس و برند

برای ترامپ، پوتین رهبری قدرتمند و دارای کلاس است که عطر خاص خود را به بازار عرضه می‌کند؛ بدنش را به نمایش می‌گذارد؛ با دختران زیبا و حیوانات وحشی عکس می‌گیرد و در عملیات حیرت‌افزا شرکت می‌کند. برای پوتین نیز ترامپ شخصیتی قابل احترام است که کرواتی به اسم خودش به بازار می‌فرستد؛ برنامه‌های دختر شایسته را برگزار کرده با دختران زیبا عکس می‌گیرد؛ و نامش را بر فراز ساختمان‌های بزرگی به اهتزار در می‌آورد. احمدی‌نژاد نیز با کاپشن خود و خامنه‌ای با چفیه‌ی خود می‌خواستند برند درست کنند و یکی از این‌ها باشند که چندان موفق نبودند.

از سیاست به سلبریتی و بالعکس

ترامپ از عالم سلبریتی به عالم سیاست آمده و پوتین از عالم سیاست به عالم سلبریتی و هر دو اکنون به هم رسیده‌اند. وجه مشترک سلبریتی‌ها آن است که شهرت خود را بیشتر مدیون دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌ای‌ هستند و نه ظرفیت‌های فکری و عملی خود یا رضایت عمومی در عرصه‌های قابل اندازه‌گیری مثل انتخابات. البته سلبریتی‌ها می‌توانند به عرصه‌ی سیاست بیایند و رای هم بیاورند (مثل آرنولد شوارتزِنِگر، رانلد ریگان، جسی ونتورا و بیل بردلی) اما برخی با قواعد جاری در عالم سیاست بازی می‌کنند و برخی می‌خواهند این قواعد را بر هم بزنند.

گذار از فرش قرمز یا سکوی قهرمانی به سیاست همیشه آسان‌تر از گذر از رهبری سیاسی به سلبریتی بوده است. شناخته‌شده بودن برای عموم، کار هنرمندان و ورزشکاران را برای کسب کرسی در پارلمان یا دولت آسان می‌سازد. کارزارهای انتخاباتی، ستاره می‌خواهد و افراد شناخته‌شده می‌توانند ستاره‌های این کارزار‌ها باشند. مشکل ورود سلبریتی به سیاست آن است که سیاست آن‌ها، نه راه‌حل‌محور یا سیاست‌محور بلکه شخص‌محور است.

سلبریتی‌ها دارای سه نوع سرمایه هستند: روان‌شناختی، مصرفی، و شرکتی. هر سه نوع سرمایه در عالم سیاست قابل استفاده‌اند. سلبریتی‌ها می‌توانند اذهان را به خود مشغول دارند و همین امر به آن‌ها کمک می‌کند بر افکار عمومی تاثیر بگذارند. آن‌ها می‌توانند کالا‌ها و خدمات مختلفی را به عموم بفروشند که از جمله فروش خود به عنوان سیاستمدار است. آن‌ها همچنین می‌توانند در بازار کسب و کار، عامل جذب سرمایه و شکل‌گیری شرکت‌های تازه و کسب و کارهای نو باشند.

شهرت سرمایه‌ای است که افراد شناخته‌شده به عرصه‌ی سیاست می‌آورند. برخی از آن‌ها می‌توانند از این سرمایه استفاده کنند و سیاست‌هایی خاص را در دوره‌ی خود به پیش ببرند (مثل شوارتزنگر و برخی سیاست‌های زیست‌محیطی) اما بسیاری این توانایی را ندارند.

سیاست به منزله‌ نمایش

سیاستمداران اقتدارگرا و چهره‌های عمومی‌ که جاه‌طلبی سیاسی دارند معمولا سیاست‌محور (به معنی راه حل و روش) نیستند. آن‌ها روشی برای حل مشکلات ارائه نمی‌کنند بلکه تلاش می‌کنند با جلب توجه، قدرت‌نمایی کنند تا بر تعداد پیروان‌شان بیفزایند. این کار در رژیم‌های دمکراتیک برای جلب آرای بیشتر و در رژیم‌های اقتدارگرا برای بسیج توده‌ای است. ترامپ در طول یک سالی که مشغول کارزارهای انتخاباتی بوده حتی در یک مورد سیاست مشخصی را برای حل مشکلات ارائه نکرده است. او می‌گوید چه می‌خواهد بکند اما نمی‌گوید چگونه. پوتین و خامنه‌ای نیز دقیقا همین‌گونه‌اند.

برای این‌گونه رهبران که خود را هر روز در صفحه‌ی اول سایت‌ها و روزنامه‌ها و خبر اول رادیو و تلویزیون دولتی یا غیردولتی می‌خواهند، سیاست فقط یک صحنه‌ی نمایش است و نه ماشینی برای سر و سامان دادن به امور جامعه. آن‌ها به خودشان می‌رسند و با ظاهری خوب و با پوشش‌هایی خاص (مثل چفیه‌ی خامنه‌ای) در برابر وفاداران دست‌چین‌شده‌ی خود ظاهر می‌شوند. آن‌ها بازیگران خوبی در صحنه هستند:‌ گاه گریه می‌کنند و‌ گاه می‌خندند؛‌ گاه عصبانی می‌شوند و‌ گاه آرام هستند و با پنبه سر می‌برند؛‌ گاه پرخاش می‌کنند و‌ گاه با مهربانی، وفاداران خود را تحویل می‌گیرند. اما هیچ‌گاه به راه‌حل‌های واقعی برای مسائل واقعی نمی‌اندیشند و در مورد آن‌ سخن نمی‌گویند.

چرا سیاست؟

ورود سلبریتی‌ها به سیاست ناشی از کمبود اعتماد و محبوبیت سیاستمداران است. هنگامی که سیاستمداران نتوانند مردم را در انتخابات یا بیعت، تهییج و تحریک کنند نوبت به سلبریتی می‌رسد. سلبریتی‌ها همچنین می‌دانند که دوره‌ی شهرت‌شان در هنر و ورزش کوتاه است و به سراغ سیاست می‌آیند تا دوره‌ی شهرت خود را طولانی‌تر سازند.

سلبریتی و مدافعه‌گری

چهره‌های شناخته‌شده برای پیشبرد اهداف عمومی، خود بالضروره نیازی به کسب مشاغل سیاسی ندارند. به عنوان نمونه‌، “شان پِن”، “بانو” (خواننده گروه U2) و “آنجلینا جولی” و صد‌ها بازیگر و ورزشکار شناخته شده در ایالات متحده در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی و خیریه درگیر هستند بدون آنکه خود را درگیر مشاغل سیاسی کنند. بنابراین آن دسته از چهره‌های مشهور که وارد سیاست می‌شوند فرا‌تر از داشتن یک هدف، به دنبال کسب قدرت برای تحقق اهدافی خاص و ارضای جاه‌طلبی‌های خود هستند که به خودی خود اشکالی ندارد اگر از روش‌های نادرست بهره نگیرند.

سلبریتی و نهادهای دمکراتیک

این نحوه‌ی نگاه چه تاثیری در رفتار آن‌ها دارد؟ نگاه به خود به عنوان سلبریتی، سیاستمداران را به افرادی تبدیل می‌کند که نه به محتوا و روش رسیدن به اهداف بلکه فقط به ارائه‌ی آن‌ها به عموم می‌اندیشند. این امر آن‌ها را به بازیگر صرف تقلیل می‌دهد به گونه‌ای که برای محبوبیت در برابر گروه‌هایی خاص حاضرند هر کاری انجام دهند.

آیا این رهبران می‌توانند با رفتار خود مردم را به انزجار از اقتدارگرایی رهنمون شوند؟ در یک جامعه‌ی آزاد که نهادهای دمکراتیک و رسانه‌های آزاد قدرتمند هستند آری. اما در هیچ جامعه‌ای چنین تضمینی وجود ندارد و رهبران عامه‌گرا می‌توانند به تدریج نهادهای دمکراتیک مثل رسانه‌های آزاد را تخریب کنند. جالب است که هم سندرز و هم ترامپ -به عنوان رهبرانی عامه‌گرا- رسانه‌های آزاد در ایالات متحده را دشمن خود می‌دانند و با آن‌ها مخالفت می‌کنند.

آیا اصولا دمکراسی‌ها و جوامع آزاد می‌توانند این‌گونه رهبران را از دور خارج کنند؟ این کار انجام‌شدنی اما بسیار دشوار و زمان‌گیر است. نمونه‌ی ترامپ در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری ۲۰۱۶ مورد بسیار گویایی است. در طی حدود یک سال پس از اعلام نامزدی وی، صد‌ها سیاستمدار و تحلیلگر جمهوری‌خواه خطرات وی را به رای‌دهندگان متذکر شدند اما میزان محبوبیت و آرای ترامپ در نظرسنجی‌ها کاهش نیافت و او سرانجام کاندیدای نهایی این حزب شد.

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید