آغاز دوران رنسانس ایرانی؛ یادداشتی از حمید بابایی، پژوهشگر زندانی

حمید بابایی*

Hamid-Babaei-Finance-Student-imprisoned

محبس از زندگی مردمان این سرزمین جدا نیست. محبس خانه ماست؛ محبس خانه من و بسیاری از نیک‌خواهان این سرزمین است. خانه‌ای تنگ و تاریک برای آزار روح و جسم که شاید فکر که جوهره‌ی روح است تسخیر شود. آن‌هایی که دیروز به تکاپو پرداختند امروز مهمان سلول‌های زندانند چرا که ثمره تکاپوی‌شان روشن کردن بارقه‌های امید در دل مردمان‌شان بوده است و طلوع جدیدی را در اذهان مردم پرورانده‌اند؛ طلوعی که بیم آن می‌رود بسیار پرفروغ باشد. این انبوه جماعت، در زندان محبوس شده‌ تا شاید خیزش آگاهی و نواندیشی تازه پاگرفته در ایران خاموش شود. در این خانه تصویری پُر-مسما از بیرون برایم مجسم است. این تصویر نمایه‌ای است از تولدی که در ایران شکل گرفته است؛ تولد فرزندی که تهدیدی آشکار علیه خشک‌سری و کژاندیشی است. فرزندی که تابو شکستن برایش کاری عادی است چرا که می‌خواهد بداند و بیاموزد و دست‌مایه نیرنگ و فریب قرار نگیرد. این فرزند دیگر گفته‌ها را سنگ بنای باورر خود قرار نمی‌دهد بلکه خود می‌خواهد ببیند و باور کند. این فرزند دیگر فریب نمی‌خورد چون باورش از جنس حقیقت است نه توهم.

امروز نمه‌هایی از جوهره و خون آگاهی هر چند دیر، اما به ایران هم سرایت کرده و انقلاب آگاهی را به ارمغان آورده است. اذهان بسیاری امروز خود را از قفس تنگ رهانیده و راه آزاداندیشی را در پیش گرفته است. دیگر هیچ فکری نمی‌پذیرد که به سان مومی در دستان دیگری باشد و توسط دیگری شکل داده شود. دوران استحمار دیگر به تاریخ پیوسته است. این فرزند نوظهور، محبوس و زندانی شده تا شاید بترسد و هراس، او را رام کند و از کنجکاوی‌های آزاردهنده منصرف شود. این، انقلابِ نافرمانی و عدم پذیرش نسخه‌های مسموم، و انقلابِ کوبیدن مُشت بر سینه‌ی ظلم است.

اما خوشحال‌کننده‌تر از همه اینکه هیچ سدی نمی‌تواند در مقابل نیروی قدرتمند آگاهی مقاومت کند و با سد معبر، آن را به تاریکی و محاق هدایت نماید. چه شادی‌بخش است دیدن آنانی که آزاداندیشی را به قیمت زندان و حبس پذیرفته‌ و دست رد بر سینه تاریکی زده‌اند.

مدت‌هاست که برای من دوران پذیرش بدون فهم به سر رسیده و فرمانبرداری بدون فهم را به خاک سپرده‌ام. نخواهم گذاشت ضمیر باطنم مسخ‌شده و عنان افکارم در اختیار دیگری باشد. ترس باعث نمی‌شود خاموشی و سکوت بر من چیره شود. گوش‌هایم دیگر تاب شنیدن صدای گوش‌خراش تندمزاجان را ندارد. از شنیدن نشخوار مرگ بر این و آن خسته شده‌ام.

نبش قبر گذشته در مقابل چشمانم تکراری و ملال‌آور شده است. امروز دیگر حباب ترس را زدوده‌ام و هیچ تبعیدگاه و سیاهچالی دیدگان مرا مرعوب نکرده هیچ مجازاتی مرا از انتخاب خود پشیمان نخواهد کرد.

درخت پُربار نواندیشی در ایران در حال تنومند شدن است و گواه آن فزونی یافتن زندانیان سیاسی است که محبس تنها چاره مقابله با آن‌‌هاست. امروز در رنسانس ایرانی، مشتریان گفتمان‌های منجمد و تکراری کم شده‌اند و کسی دیگر خریدار آن نیست. مردم به دنبال تعقل و فهمند و هیچ نسخه‌ای را بدون علم به آن نمی‌پذیرند. این خانه در واقع تاریکخانه‌ای برای پژمردن ماست اما زایش و رویش خصیصه فکر بالغ است. فکر بالغ دائما در حال بازتولید است و زندان نمی‌تواند آن را عقیم کند. پویایی و تحرک اندیشه را با زندان و غل و زنجیر نمی‌توان مهار کرد؛ افکار و گرایش‌های ذهنی با رعب و وحشت قابل جهت‌دهی نبوده و نیست. اعمال قدرت و زور هر کجا که کارساز باشد در زمین فکر و اندیشه بازنده است. رودخانه اندیشه راه خود را از میان تمام پستی و بلندی‌ها و موانع مختلف می‌یابد و آب زندگانی را به همگان خواهد رساند. این چشمه جوشانی که چند صباحی است خشکی را از فکر و اندیشه مردمان این سرزمین زدوده و به آن طراوت و شادابی بخشیده پایانی نخواهد داشت. این آغاز دوران رنسانس ایرانی است. دوران خفتگی این جماعت به سر رسیده و کم‌خردی است اگر سرکوب را برای مقابله با آن ادامه دهند که هیچ سلاحی برای مقابله با آن وجود ندارد.

امروز تابوها یکی پس از دیگری در حال شکسته شدن است. قلمروهایی که روزگاری کسی جرات پای نهادن به آن را نداشت امروز در زیر پا کوبیده شده یکی پس از دیگری در نوردیده می‌شود. امروز هیچ وادی، دیگر قلمرو ممنوعه نیست و وحشت و ترس، مردمان را از پای نهادن به هیچ محدوده‌ای باز نمی‌دارد. قلبم از دیدن این تابوشکنان چه پرحرارت بر سینه‌ام پتک می‌زند. فرزند تازه‌-متولدشده‌ی ایران از هیچ تاریکی نمی‌هراسد، ماجراجویی را آموخته قلمروهای نامکشوف را درخواهد نوردید و تابوهای بیشتری را خواهد شکست و به قصه‌های دروغ خواهد خندید. از امروز، آینده او در پیش چشمانم مجسم است.


* حمید بابایی دانشجوی مقطع دکترای فایننس در دانشگاه لی‌یژ بلژیک است. او در مردادماه ۱۳۹۲ در سفری به ایران بازداشت شد و در حال حاضر، چهارمین سال از محکومیت شش سال حبس خود را در زندان رجایی‌شهر کرج سپری می‌کند.

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید