چرا اوباما اجازه داد جنبش سبز ایران شکست بخورد

ایلای لیک *

Eli-Lake

یکی از فرض‌انگاری‌های عمده در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما به خیزش ژوئن ۲۰۰۹ در ایران در زمانی برمی‌گردد که نام محمود احمدی‌نژاد به عنوان برنده‌ی انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری اعلام شد. اگر زمانی که رژیم ایران متزلزل به نظر می‌رسید، رییس‌جمهور اوباما اقدامات بیشتری برای کمک به معترضان انجام داده بود چه اتفاقی می‌افتاد؟

کاملا آشکار است که او به کندی واکنش نشان داد. اوباما در ابتدا علنا با کم‌اهمیت جلوه دادن چشم‌انداز تغییر گفت نامزدهایی که صدها هزار نفر از ایرانیان برای حمایت از آن‌ها جان خود را به خطر می‌اندازند، نماینده‌ی تغییرات اساسی نیستند. هنگامی که او نهایتا به طور علنی صحبت کرد، نتوانست خودش را راضی کند که بگوید نتیجه‌ی انتخابات دزدیده شده است. او گفت: “صرف‌نظر از آن‌که نتیجه نهایی انتخابات چه بود، جهان نظاره‌گر است و از مشارکت ایرانیان الهام می‌گیرد.”

اما اوباما نه تنها تمایلی به نشان دادن همبستگی با جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ نداشت بلکه او می‌ترسید این تظاهرات، به ارتباطات پنهانی‌اش با دولت ایران آسیب وارد کند. “جی سالامن”، گزارشگر روزنامه وال‌استریت‌ژورنال در کتاب جدید خود، “جنگ‌های ایران” جزییات جدیدی از میزان اقدامات اوباما برای جلوگیری از کمک به جنبش سبز ایران را فاش می‌کند. در پشت صحنه، اوباما به نظر مشاورانی که از او می‌خواستند علائمی از پشتیبانی ایالات متحده را بفرستد و همان کاری را انجام دهد که امریکا پیش‌تر در موارد مشابه انتقال از دیکتاتوری به دموکراسی انجام داده، بی‌اعتنایی کرد.

“سالامن” گزارش می‌دهد که اوباما به “سازمان اطلاعات مرکزی امریکا” (سی.آی.ای) دستور داد تماس‌هایی را که با حامیان جنبش سبز داشت قطع کند. او می‌نویسد: “این سازمان دارای طرح‌های احتمالی برای حمایت از قیام‌های دموکراتیک در هر نقطه‌ی جهان است که شامل فراهم کردن ارتباطات، پول و در موارد حاد، حتی تسلیحات میشود. اما در مورد جنبش سبز، کاخ سفید به سی.آی.ای دستور داد کنار بایستد.”

“سالامن” ادامه می‌دهد که در آن زمان دستیاران اوباما پیام‌های متفاوتی دریافت کردند. اعضای جامعه ایرانی خارج از کشور از رییس جمهوری می‌خواست از اعتراضات حمایت کند. ولی ایرانیان مخالف داخل کشور می‌گفتند چنین حمایتی باعث ضربه خوردن جنبش سبز خواهد شد. در پایان، اوباما هیچ کاری نکرد. با این حال، رهبر ایران او را متهم به دامن زدن به شورش‌ها کرد.

مقایسه واکنش اوباما با چگونگی واکنش ایالات متحده به قیام‌های دموکراتیک دیگر شایان توجه است. به عنوان مثال، وزارت خارجه امریکا، در سال ۲۰۰۰ از طریق سفارت ایالات متحده در مجارستان برنامه‌ای را اجرا کرد تا فعالان صرب را در خصوص مقاومت غیرخشونت‌آمیز علیه دیکتاتور خود، اسلوبودان میلوسویچ آموزش دهد. “میلوسویچ” هم مخالفان خود را به آلت دست دولت ایالات متحده بودن متهم می‌کرد اما در پایان مردم این کشور این دیکتاتور را از قدرت کنار زدند.

در موردی مشابه، وقتی “ادوارد شواردنادزه” رییس جمهور گرجستان پس از تقلب گسترده در انتخابات با تظاهرات مردمی در سال ۲۰۰۳ روبرو شد “جورج دبلیو بوش”، “جیمز بیکر” را به گرجستان فرستاد تا از “شواردنادزه” بخواهد به طور مسالمت‌آمیز از قدرت کناره‌گیری کند که او هم این کار را کرد. حتی دولت اوباما هم از قیام‌های مردمی در مصر در سال ۲۰۱۱ و اوکراین در سال ۲۰۱۴ پشتیبانی  دیپلماتیک و اخلاقی کرد.

با این حال داستان ایران کاملا متفاوت است. اوباما از آغاز ریاست جمهوری خود تلاش کرد روحانیون حاکم بر کشور را از دشمن به دوست تبدیل کند. این یک علاقه‌ی همیشگی بود و حتی با وجود اعمال تحریم‌های شدید بر اقتصاد ایران در پایان دوره اول و آغاز دوره دوم ریاست جمهوری اوباما، او از همان آغاز، به طور آشکار اعلام کرد ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست.

این موضوع که آیا ایالات متحده هرگز از یک چنین سیاستی (تغییر رژیم) در مورد ایران حمایت کرده قابل بحث است ولی اینکه اوباما در عمل کردن به این قول خود (عدم تغییر رژیم در ایران) تا کجا پیش رفت قابل توجه است. آن‌چنان‌که “سالامن” گزارش می‌دهد اوباما به برنامه ایالات متحده برای مستند کردن موارد نقض حقوق بشر در ایران پایان داد. او شخصا نامه‌هایی به رهبر حکومت ایران، آیت‌الله خامنه‌ای نوشت و به او اطمینان داد ایالات متحده برای سرنگون کردن وی تلاشی نمی‌کند. اوباما در اظهارات خود به مناسبت جشن سالانه نوروز در ایران نیز بارها و بارها بر احترام خود به رژیم تاکید کرد.

به نظر می‌رسد تلاش اوباما برای تعامل با ملاها، تصمیم‌گیری او در مسائل دیگر را هم تحت تاثیر قرار داده است. به نوشته‌ی “سالامن”، هنگامی که اوباما خط قرمز خود در برابر استفاده سوریه از سلاح‌های شیمیایی در سال ۲۰۱۳ را نقض کرد، هم مقامات ایالات متحده و هم مقامات ایرانی به او گفته بودند که درصورت مداخله علیه بشار اسد، مذاکرات هسته‌ای با تهران متوقف خواهد شد.

اوباما سرانجام به یک معامله هسته‌ای با ایران دست پیدا کرد. کتاب “سالامن” به روشنی به گزارش جزییات این دیپلماسی می‌پردازد که منجر به توافق ۲۰۱۵ شد. دیپلمات‌های امریکایی دو دور مذاکره با ایران برگزار کردند -یک کانال عمومی با مشارکت نمایندگان بریتانیا، چین، اتحادیه اروپا، فرانسه، آلمان، روسیه و سازمان ملل متحد- و کانال دیگر، گفتگوی دوجانبه بود که از طریق سلطان‌نشین عمان ایجاد شد. در سال ۲۰۱۳، مقامات ایالات متحده سوار بر اتوبوس‌های عمومی بین دو هتل در ژنو رفت و آمد می‌کردند تا مذاکرات را پیش ببرند؛ بدون آن‌که به شرکای مذاکره خود در مورد کانال قبلا مخفی مذاکره با ایران حرفی زده باشند.

در نهایت، ایرانیان، هیأت ایالات متحده را از پا در آوردند. در آغاز این مذاکرات در سال ۲۰۱۳، موضع ایالات متحده این بود که ایران باید بسیاری از زیرساخت‌های هسته‌ای خود را از بین ببرد. در پایان این مذاکرات در سال ۲۰۱۵، وزیر امور خارجه “جان کری” و تیم او توافق کردند که “ایران پس از یک دوره ده‌ساله خویشتن‌داری، اجازه خواهد داشت یک برنامه هسته‌ای در مقیاس صنعتی، با صدها هزار ماشین‌آلات بسازد.”

دیگر خطوط قرمز ایالات متحده هم نقض شد. توافق جامع هسته‌ای به سازمان ملل اجازه می‌دهد ممنوعیت توسعه برنامه موشکی ایران را پس از هشت سال بردارد و تحریم تسلیحاتی بر ضد ایران پس از پنج سال منقضی خواهد شد. دیگر لازم نیست ایران به تلاش برای توسعه سلاح هسته‌ای اعتراف کند؛ حتی در نمونه‌هایی که خودِ ایرانی‌ها از مرکز پارچین جمع‌آوری کردند شواهد اورانیوم ساخته دست بشر یافت شد.

“سالامن” در بخشی افشاگرانه از کتاب خود از طرز تفکر “کری” -که در ماه‌های پایانی گفتگوها وارد جزییات مذاکرات بر سر توافق شد- پرده بر می‌دارد. “کری” در مصاحبه‌ای با “سالامن” در سال ۲۰۱۶ گفت: “بسیاری از جنگ‌ها، به خاطر سوءتفاهم، سوء‌برداشت، فقدان دیپلماسی موثر صورت گرفته‌اند. جنگ، شکست دیپلماسی است.”

دیپلماسی “کری” موفق شد. اما با این حال خاورمیانه درگیر جنگ است. “سالامن” در بخش نتیجه‌گیری کتاب خود می‌نویسد: “سپاه پاسداران همچنان به توسعه سیستم‌های سلاحِ به طور فزاینده پیچیده، از جمله موشک‌های بالستیک، همراه با تهدیدات علیه اسراییل در نزدیکی خود ادامه می‌دهد. در عین حال، خامنه‌ای و دیگر رهبران انقلابی، تغییراتی در حملات لفظی خود علیه ایالات متحده داده‌اند، که به نظر می رسد به تهدید امریکا برای توجیه موجودیت خود نیاز دارند.”

شانس یک نتیجه بهتر وجود داشت. اگرچه هیچ تضمینی وجود نداشت که مداخله اوباما در سال ۲۰۰۹ و هم‌زمان با ریختن مردم به خیابان‌ها باعث سرنگونی خامنه‌ای شود، اما به امتحان کردنش می‌ارزید. تصور کنید که آن قیام موفق شده بود. شاید پس از آن، یک توافق هسته‌ای می توانست صلحی واقعی به ارمغان بیاورد. در عوض، زمانی که شهروندان ایران تلاش کردند رژیمی را که آن‌ها را تا به امروز سرکوب می‌کند تغییر دهند، اوباما با اطمینان دادن به خامنه‌ای که به معترضان کمک نخواهد کرد، دوره ریاست جمهوری خود را صرف عدم درک دیکتاتور ایران کرد.


* “ایلای لیک”، ستون‌نویس و روزنامه‌نگار در حوزه‌ی سیاست خارجی و امنیت ملی با سابقه‌ی کار در واشنگتن‌پست، نیویورک‌تایمز، و دیلی‌بیست است. نسخه‌ی انگلیسی این یادداشت روز ۲۴ آگست ۲۰۱۶ در وب‌سایت شبکه‌ی خبری “بلومبرگ” منتشر شده است.

ترجمه: مرکز مطالعات لیبرالیسم

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید