اگر پوتین دنبال تفرقه در غرب باشد، گزینه‌اش ترامپ است

گری کاسپاروف*

kasparov-garry-1

وقتی در هفته‌ی آخر جولای این خبر تایید شد که پست الکترونیکی کمیته ملی دموکرات توسط روسیه هک شده است، برای من دیدن کسانی که ذره‌ای تردید داشتند که رژیم پوتین دست به چنین کاری زده واقعا تعجب‌برانگیز بود. پوتین سال‌ها است که به سرمایه‌گذاری در ارتش، تبلیغات، و نیروهای اطلاعاتی مشغول است و از آن‌ به شیوه‌ای تهاجمی استفاده می‌کند.

پس از آن، پاسخی از دانلد ترامپ، نامزد ریاست جمهوری جمهوری‌خواهان رسید. او که از قبل به خاطر ابراز تمایلش به پوتین و نیز داشتن کارمندی مرتبط با کرملین زیر حمله بود، با خوشحالی به رجزخوانی پرداخت که دوستانشبا هک کردن کمیته ملی دموکرات‌ها خواسته‌اند به او کمک کنند. ترامپ سپس از هکرها خواست تا توجه خود را به ایمیل‌های هیلاری کلینتون معطوف کنند.

با افزایش خشم و حملات علیه ترامپ، او سعی کرد تا درخواست خائنانه‌ی خود را یک شوخی بخواند، که این حرف تنها متعهدترین طرفدارانش را قانع کرد. آن‌چه که به هیچ وجه شوخی نیست افزایش تحسین‌های ترامپ از پوتین و تداوم مطرح کردن سیاست‌هایی است که انگار مستقیما از لیست آرزوهای کرملین بیرون آمده‌اند: مانند رفع تحریم‌های ایالات متحده علیه روسیه، و به رسمیت شناختن الحاق غیرقانونی کریمه به روسیه.

رسانه‌ها نیز کماکان به دنبال کشف ارتباطات مالی ترامپ با روسیه هستند. او با اعلام اینکه هیچ سرمایه‌‌گذاری در روسیه ندارد سعی کرد تا اندازه‌ای از آسیب‌های وارده بکاهد؛ اما اصلا موضوع این نیست. سوال این است که پوتین و اُلیگارشی وابسته به او تا چه اندازه روی ترامپ سرمایه‌گذاری کرده‌اند و از این سرمایه‌گذاری انتظار چه منفعتی دارند؟

اشغال اوکراین توسط روسیه در سال ۲۰۱۴ یک استثنا در روش کاری پوتین محسوب می‌شد. پوتین یک عضو کا.گ.ب بود و جمله معروفی در یک مصاحبه دارد که “وقتی یک بار عضو کا.گ.ب شدی دیگر برای همیشه عضوش خواهی بود”. او یک نظامی نیست و ترجیح می‌دهد در حوزه‌های خاکستریِ عملیات مخفیانه، ارعاب، اخاذی، و اعمال نفوذ فعالیت کند. کرملین با باج‌گیری اقتصادی و انرژی‌، دخالت‌های سیاسی، و یک شبکه جهانی تبلیغاتی، جنگی در سایه را آغاز کرده است. این برای هر ناظری واضح است که از دور اول انتخابات درون حزبی جمهوری‌خواهان تا به امروز و رقابت با کلینتون، مقادیر قابل توجهی صرف حمایت از نامزدی ترامپ شده است. رسانه‌های بین‌المللی روسیه، به رهبری “راشا تودی” دیدگاهی بسیار منفی نسبت به ایالات متحده دارند، و حمایت از ترامپ توسط آن‌ها امری طبیعی است. ارتش سایبری روسیه در فضای مجازی با چنان شوقی به مدح ترامپ و تخریب منتقدانش می‌پردازند که معمولا فقط برای پوتین شاهد آن هستیم.

اما حمایت پوتین از ترامپ یک حمایت ایدئولوژیک نیست، بلکه جنبه کاربردی دارد. اینجا است که تحلیلگران به اشتباه می‌افتند: زمانی که سعی می‌کنند برای دخالت مسکو انگیزه‌های پیچیده‌ای پیدا کنند. پوتین می‌خواهد در غرب و اتحاد دنیای آزاد که او به عنوان دشمن خود انتخاب کرده است هرج و مرج و اختلاف به وجود بیاورد؛ این شامل ناتو، اتحادیه اروپا، سازمان تجارت جهانی، و بالاتر از همه ایالات متحده می‌شود. این‌که ترامپ یک کاندیدای ستون پنجم باشد یا خیر هنوز مشخص نیست، اما در این موضوع شکی وجود ندارد که او شدیدا تفرقه‌‌انداز و غیر قابل پیش‌بینی است و از هم‌اکنون باعث شده که متحدان امریکا با نگرانی به برنامه‌ریزی برای احتمال ریاست جمهوری او بپردازند.

لازم است بر این نکته تاکید کنم که من به هیچ وجه از طرفداران کلینتون و کارنامه ضعیف او در قبال روسیه در دوران وزارتش نیستم. اما ترامپ کاملا در دسته‌بندی متفاوتی از خطر قرار می‌گیرد. ابراز علاقه‌ی وی به پوتین نشان‌دهنده شخصیت اقتدارگرا و قضاوت وحشتناک او است.

هک شدن ای‌میل‌های “کمیته ملی حزب دموکرات‌” باید تهدیدی جدی برای امنیت ملی و هشداری جدی درباره برنامه بعدی پوتین محسوب شود. دخالت پوتین در اروپا با حمایت از “برگزیت” (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) از طریق ماشین پروپاگاندای روسیه و نیز حمایت از احزاب راست افراطی یک موضوع است، اما اگر وی بتواند به ترامپ برای ورود به کاخ سفید کمک کند این بزرگترین کودتای او تا به امروز محسوب می‌شود. چرا به یک عملیات هک کردن ساده و بی‌اهمیت اکتفا کند، آن هم وقتی که به نظر نمی‌رسد هیچ مجازاتی در انتظارش باشد؟

پوتین قبلا نشان داده که برای پیروزی در یک انتخابات حاضر است به چه کارهایی دست بزند (مانند انتخابات خودش در سال ۲۰۰۰). در آن زمان مردم عادی روسیه درک نمی‌کردند که چرا این همه جان و پول در یک جنگ خونبار داخلی در چچن به هدر می‌رود. اما یک سری بمب‌گذاری آپارتمانی در سپتامبر ۱۹۹۹ جان حدود ۳۰۰ نفر را گرفت و پوتین را که در آن زمان نخست‌وزیر بود، برای اولین بار به چهره‌ای محبوب تبدیل کرد. او نطق‌های شورانگیزی کرد و در سخنانی شدیداللحن و توهین‌آمیز -که قطعا موجب افتخار ترامپ می‌شد- سوگند خورد که از چچنی‌ها انتقام بگیرد.

شواهدی که از آن زمان تا کنون به دست آمده باعث شده است که بسیاری از جمله منبه دخالت نیروهای امنیتی فدرال در آن بمب‌گذاری‌ها مظنون باشند. برای اکثریت، تصور دست زدن به چنین جنایتی برای پیروزی سیاسی بسیار وحشتناک است؛ حتی برای رژیمی که در سراسر چچن بمب ریخته و پایتخت آن را به خرابه‌ای تبدیل کرده و هزاران شهروند روسیه را در این فرآیند به کشتن داده است. حقه‌های کثیف در سیاست مدرن امریکا با واترگیت به اوج خود رسید. آنچه من سعی دارم توصیف کنم بسیار متفاوت است.

در روسیه پوتین، دیدگاه‌های متفاوت سیاسی وجود ندارد و مردم به طور مداوم به خاطر انتقاد از رژیم به زندان می‌افتند، شکنجه می‌شوند، و به قتل می‌رسند. دوست و همکار من در اپوزیسیون، “بوریس نِمتسِف” که در دوران یلتسین معاون نخست‌وزیر بود سال گذشته در فاصله بسیار نزدیکی از کرمیلین به قتل رسید. در عرصه بین‌المللی، جنگ پوتین در شرق اوکراین کماکان ادامه دارد و نیروهای روسی از رژیم قاتل بشار اسد در سوریه حمایت می‌کنند و بر سر نیروهای متحد ایالات متحده بمب می‌ریزند.

پرزیدنت اوباما در ماه‌های آخر ریاست جمهوری‌اش در حالی کارزار هیلاری کلینتون را به پیش می‌برد که سیاست‌های سرشار از عقب‌نشینی و سنگرسازی او موجب کاهش نفوذ، اقتدار، و توانایی‌های جمع‌آوری اطلاعات امریکا به پایین‌ترین حدی که به یاد دارم شده است. دیکتاتورها و یاغیانی که مشتاق به نهایت عرض اندام در برابر یک امریکای به طور فزاینده منفعل هستند این خلا قدرت را پر کرده‌اند. اوباما باید اکنون بیش از همیشه هشیار باشد.

اگرچه ممکن است مصلحت سیاسی، حمله به ترامپ و تصویرسازی پوتین به عنوان شریک انتخاباتی او باشد -حتی اگر او سزاوار آن و بلکه بیشتر استباید بر روی فرستادن پیام به عاملان هک “کمیته ملی حزب دموکرات‌” تمرکز کرد و به آن‌ها فهماند که هرگونه مداخله مجدد عواقب سنگینی به دنبال خواهد داشت. مطمئن باشید که پوتین به تلاش‌هایش برای انتخاب شدن ترامپ ادامه خواهد داد. خبر خوب این است که بر خلاف روسیه، در امریکا رأی پوتین تنها رأیی نیست که دارای اهمیت است.


* گری کاسپاروف، قهرمان پیشین شطرنج جهان، مخالف سیاسی پوتین، و رییس “بنیاد حقوق بشر” در نیویورک است. نسخه‌ی انگلیسی این یادداشت روز ۲۹ جولای ۲۰۱۶ در “هافینگتون‌پست” منتشر شد.

ترجمه: سیاوش صفوی/ مرکز مطالعات لیبرالیسم

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید