عصر نفاق اوباما

obama-failour

ترجمه یادداشتی از هیات تحریریه روزنامه وال‌استریت‌ژورنال (۲۵ جولای ۲۰۱۶)

او به بیشتر اهداف ترقی‌خواهانه خود دست یافته است. پس چرا امریکا این‌قدر ناراضی است؟

اوباما در سال ۲۰۰۸ گفت که می‌خواهد ریگان معکوس باشد، و از یک نظر در این امر موفق بوده است. او روز چهارشنبه در حالی بر سکوی سخنرانی مجمع دموکرات‌ها در فیلادلفیا خواهد رفت که می‌تواند به حق ادعا کند به بیشتر اهداف بزرگ سیاست‌های مترقی خود دست یافته است. تفاوت در نتیجه است. پس از هشت سال ریاست جمهوری ریگان، جنگ سرد رو به پایان بود و اقتصاد ایالات متحده به مقداری برابر با کل اقتصاد آلمان رشد کرده بود. آقای اوباما برای جانشین خود دنیایی پرهرج و مرج را باقی خواهد گذاشت و کشوری که از نظر اقتصادی ملتهب‌تر و از نظر سیاسی چندپاره‌تر از آغاز ریاست جمهوری‌اش است.

حتی مخالفان آقای اوباما باید اذعان داشته باشند که او به بیشتر اهدافی که شعارش را برای انتخاب شدن داده بود دست پیدا کرده است. او با کمک یک اکثریت دموکرات در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ بزرگ‌ترین هزینه مالی دهه‌های اخیر امریکا را برای به تحرک درآوردن اقتصاد به تصویب رساند، بیمه اوباما را تصویب کرد؛ صنعت وام دانشجویی را ملی کرد؛ و بانک‌ها را به موسسات خدمات عمومی تبدیل کرد که در درجه اول به دولت پاسخگو هستند.

دموکرات‌ها با او در زمینه سیستم کنترل و تجارت و همچنین بررسی کارت اتحادیه مخالفت کردند؛ اما آقای اوباما از آن زمان تاکنون بیشتر برنامه‌هایی که در مورد تغییرات آب و هوایی و سازماندهی اتحادیه‌ها در نظر داشت، با کمک دستور اجرایی ریاست جمهوری به تحقق رسانده است. در سال ۲۰۱۳ زمانی که نرخ مالیاتی دوران بوش به پایان رسید، او بر افزایش سنگین مالیات اصرار کرد و پیروز شد. تنها هدف بزرگ او که محقق نشده اصلاح قانون مهاجرت است که سرنوشت آن بستگی به کسی دارد که قاضی بعدی دیوان عالی را منصوب می‌کند.

در زمینه سیاست خارجی، او تا حد زیادی در کاهش تعهدات جهانی امریکا به هدف خود رسیده است. او با دشمنان به معامله پرداخته و بین ایالات متحده و متحدانش فاصله انداخته است. او هزینه‌های دفاعی را از ۴٫۶ درصد تولید ناخالص ملی به ۳ درصد رسانده و بودجه ایالات متحده را اروپایی کرده است.

***

دموکرات‌ها تمام این‌ها را تشویق خواهند کرد، اما شاید هر از گاهی از خود بپرسند که چرا با وجود این همه پیروزی‌های ترقی‌خواهانه، کشور تا این اندازه احساس سرخوردگی و بدبختی می‌کند. وقتی ریاست جمهوری ریگان به پایان رسید، جو ایالات متحده شاد و امیدوار بود و امریکایی‌ها مهاجرت را به عنوان نمادی از غرور ملی می‌دیدند و به آن افتخار می‌کردند. دیگر از آشفتگی سیاسی دهه ۱۹۷۰ خبری نبود.

اوباما در حالی دفتر ریاست جمهوری را ترک می‌کند که جو کشور از دهه ۱۹۶۰ تا کنون به این اندازه تلخ نبوده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که دوسوم رأی‌دهندگان معتقدند کشور در «مسیر اشتباهی» در حال حرکت است، و اکثریت انتظار دارند که اوضاع مالی فرزندان‌شان از آنان بد‌تر باشد. این بازتاب یکی از کند‌ترین ترمیم‌های اقتصادی تاریخ و درآمدهایی است که تازه در حال بازگشت به سطح پس از پایان رکود اقتصادی هستند.

آقای اوباما مدعی خواهد شد که رکود اقتصادی برای او به ارث گذاشته شده (همینطور است) و او ایالات متحده را از یک دوران افسردگی اقتصادی نجات داده است (قابل تردید است). اما اکنون هشت سال است که سیاست‌های او در حال اجرا شدن هستند. منصوبان او بانک مرکزی امریکا (فدرال رزرو) را اداره می‌کنند. او بود که جلوی اصلاح قوانین مالیاتی را گرفت و تقریبا در تمام بخش‌های اقتصاد ایالات متحده هزینه‌های نظارتی را بالا برد.

این اضطراب اقتصادی که در نتیجه این سیاست‌ها به وجود آمده کاملا فراحزبی است. طرفداران سندرز و ترامپ در خشم خود از رشد کند و درآمد بی‌تغییر، آینه‌ی یکدیگر هستند؛ حتی اگر در انتخاب مقصر با یکدیگر در اختلاف باشند. طرفداران سندرز، نابرابری، شرکت‌های بزرگ، و تجارت خارجی را مقصر می‌دانند. طرفداران ترامپ، تقصیر را به گردن دولت بزرگ و شرکت‌ها، مهاجرت، و تجارت خارجی می‌اندازند. هیچ‌کدام از این دو، اقتصاد اوبامایی را تبرئه نمی‌کند.

این خشم و سرخوردگی همچنین نشان از چنددستگی در حال افزایش در سیاست امریکا دارد که توسط ایدئولوژی، سن،‌ نژاد، طبقه، و جنسیت به وجود آمده است. این تا حد زیادی نتیجه‌ی استراتژی مدیریتی آقای اوباما است. زمانی که دمکرات‌ها کنترل اکثریت کنگره را در اختیار داشتند، او اهداف خود را از طریق رای حزبی پیش برد. در نتیجه برای بیمه همگانی اجماعی به وجود نیاورد.

بعد از اینکه دموکرات‌ها در سال ۲۰۱۰ کنگره را از دست دادند استراتژی او حزبی‌تر شد. آقای اوباما از یک معامله با جان بینر [رییس پیشین مجلس نمایندگان از حزب جمهوری‌خواه] بر سر بودجه سال ۲۰۱۱ در آخرین لحظه عقب کشید چون به دنبال افزایش مالیات بیشتری بود. برای پیروزی مجدد در انتخابات، او برگ نژادی را بازی کرد تا رای‌دهندگان اقلیت را به صحنه بیاورد؛ و برای منفور کردن میت رامنی از جنگ طبقاتی استفاده کرد. پس از پیروزی در سال ۲۰۱۲، او به طور کامل همکاری با کنگره را کنار گذاشت و با حکم اجرایی به مدیریت کشور پرداخت و جمهوریخواهان و دادگاه‌ها را به مبارزه طلبید تا برای متوقف کردنش تلاش کنند.

در صحنه‌ی جهانی، عقب‌نشینی ایالات متحده، نتیجه‌ی معکوس سیاست “پاکس امریکانا”ی ریگان را داشته است. خروج زودهنگام او از عراق و کناره‌گیری از بحران سوریه، فضایی خالی برای “دولت اسلامی” (داعش) به وجود آورد. امروز، یک بحران مهاجرت، ثبات خاورمیانه را تهدید می‌کند و اروپا را با حملات تروریستی به قطار‌ها و خانواده‌هایی که به تماشای جشن‌های عمومی می‌روند آزار می‌دهد. اقتدارگرایان در ایران، روسیه، و چین در حال افزایش حوزه قدرت خود هستند.

پس از ریگان، جورج بوش پدر توانست بودجه نظامی را کاهش دهد و موضوعات بازمانده‌ از جنگ سرد را به سرانجام برساند. پس از آقای اوباما، رییس جمهور بعدی باید مخارج نظامی را افزایش دهد و اعتبار امریکا را بازسازی کند.

آقای اوباما این موضوع را تصدیق نخواهد کرد، اما این واقعیتی است که به آقای ترامپ امکان داد تا در سخنرانی هفته گذشته خود برای سقوط ایالات متحده نوحه‌خوانی کند. اگر ده‌ها میلیون امریکایی این موضوع را باور نداشتند او قطعا نمی‌توانست این‌گونه سخن بگوید. ضعف‌های منحصر به فرد آقای ترامپ ممکن است کماکان به خانم هیلاری کلینتون امکان پیروزی در انتخابات و در واقع آغاز دور سوم ریاست جمهوری اوباما را بدهد. اما بر اساس تمام شواهد، اکثریت مردم از این موضوع خوشحال نخواهند بود.


ترجمه: سیاوش صفوی/ مرکز مطالعات لیبرالیسم

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید