آیا هیلاری کلینتون یک نئوکان است؟

جان هَنا (عضو ارشد “بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها” و مشاور امنیت ملی دیک چینی معاون رییس جمهور در دولت جورج دبلیو بوش)

John-Hannah

هجوم خبری عملیات تروریستی در بروکسل موجب شد تا سخنرانی چهار کاندیدای اصلی ریاست جمهوری در کنفرانس سیاست‌گذاری “آیپَک” در خصوص سیاست‌های‌شان در خاورمیانه کمتر از انتظار مورد توجه قرار بگیرد. این موضوع خوبی نیست. نطق‌های آنان حامل نکات تأمل‌برانگیز بسیاری بود. اما یک نکته از نظر من بیش از بقیه قابل توجه و سزاوار برجسته شدن بود: اگرچه تمامی سخنرانان در نطق خود بر تعهدشان در برخورد با تهدیدات رژیم حاکم بر ایران تأکید کردند، تنها یکی از آنان هیلاری کلینتونبود که حمایت از مردم ایران را نیز یکی از اصول اساسی هر راهکاری دانست که ایالات متحده بخواهد در پیش بگیرد.

کلینتون همانند دانلد ترامپ، تد کروز، و جان کیسیک، رقبای جمهوریخواه خود، در بخش عمده‌ای از سخنانش درباره‌ی ایران، کاملا به درستی، بر اهمیت بازدارندگی، تهدید و اعمال زور، و نشان دادن قدرت سخت در مواجهه با ملاها و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاکید کرد. کلینتون تعهد کرد که در صورت کوچک‌ترین نقضیدر توافق هسته‌ای از سوی ایران، امریکا با همکاری متحدانش عواقبی جدیبرای ایران رقم خواهند زد. کلینتون گفت که اگر زمانی شواهدی به دست بیاید که ایران قصد دارد تعهد خود به توقف تولید یا کسب سلاح هسته‌ای را نقض کند، او اگر لازم شد حتی با زور آن متوقف خواهد کرد.

او آزمایش‌های اخیر موشک‌های دوربرد ایران را غیرقابل قبولخواند، و گفت که این آزمایش‌ها باید «با تحکم و سرعت از طریق تحریم‌های بیشتر پاسخ داده شود»او قول داد که در صورت رییس‌جمهور شدن، نسبت به تعرض‌های ایران واکنش نشان خواهد داد. او وعده داد که دولتش «به خاطر حمایت جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران از تروریسم، معاملات غیرقانونی سلاح، نقض حقوق بشر، و رفتارهای خلاف دیگرشان مانند حملات سایبری، تحریم‌های بیشتری را بر آنان اعمال خواهد کرد». او همچنین قول داد که با فشار آوردن بر لبنان، و همکاری نزدیک با اسراییل و متحدان دیگر «جریان انتقال پول و اسلحه از ایران به حزب‌الله را قطع خواهد کرد».

اما در حالی که ترامپ، کروز، و کیسیک سخنان خود را به مبارزه با رفتار تهدیدآمیز خارجی ایران محدود کردند، کلینتون به تنهایی بر اهمیت وضعیت داخلی ایران و نیاز ایالات متحده به حمایت از مردم ایران در برابر یک رژیم سرکوبگر تاکید کرد. این بخشی از سخنان او در این زمینه است:

“امریکا همیشه باید در کنار آنان که در ایران برای بازتر شدن فضا تلاش می‌کنند بایستد. ببینید، ما می‌دانیم که رهبر ایران هنوز تصمیم‌گیرنده اصلی است و تندروها قصد دارند قدرت را در دستان خود حفظ کنند. اما مردم ایران لیاقت آینده‌ای بهتر را دارند، و در حال تلاش برای شنیده‌شدن صدای‌شان هستند. آنان باید بدانند که امریکا دشمن‌شان نیست، و باید بدانند که ما از تلاش‌های آنان برای ایجاد تغییرات مثبت در ایران حمایت می‌کنیم.”

شما هم حتما می‌پذیرید که این سخن قابل توجه است. حداقل اشاره‌ای هرچند کوچک به این موضوع است که راهکار ایالات متحده در برخورد با ایران باید حمایت از تغییرات دموکراتیک را نیز در بر بگیرد.

دانستن اینکه آیا دولت احتمالی کلینتون در عمل چنین سیاستی را به طور جدی پیگیری خواهد کرد یا نه غیرممکن است. اما به نظر می‌رسد به رسمیت شناختن این امر از سوی کلینتون، که رفتار امریکا در قبال ایران باید تا حدی رنگ و بوی سیاسی داشته باشد، یک بینش پراهمیت است که در نظر گرفتن آن از سوی باقی نامزدهای ریاست جمهوری نیز معقول به نظر می‌رسد.

واقعیت این است که توافق هسته‌ای چیزی شبیه به یک بمب ساعتی است؛ هرچند که کلینتون چنین حرفی را بر زبان نیاورد. تحت بندهای معروف به غروبدر توافق هسته‌ای، مهم‌ترین محدودیت‌های اعمال‌شده بر توانایی هسته‌ای ایران طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده به پایان خواهد رسید. در پایان آن موعد، ایران برای ساخت یک برنامه هسته‌ای در ابعاد صنعتی از موافقت کامل جامعه جهانی برخوردار خواهد بود. برنامه‌ای که احتمالا هزاران سانتریفیوژ بسیار پیشرفته را به کار خواهد گرفت و مقادیر نامحدودی از اورانیوم غنی‌شده را انبار خواهد کرد. در آن مقطع، مدت زمان دستیابی ایران به یک زرادخانه‌ی کوچک هسته‌ای می‌تواند به تنها چند هفته یا حتی چند روز کاهش پیدا کند، و تا ایالات متحده بخواهد متوجه این رفتارهای غیرعادی شود، ایران به جایگاه یک حکومت دارای تسلیحات هسته‌ای دست یافته است.

بر اساس توافق هسته‌ای، این مدت‌زمان معین‌شده و نگران‌کننده، هیچ‌گونه ارتباطی با هیچ‌کدام از بسترهای سیاسی و استراتژیک دیگر ندارد. اگر ایران کم و بیش به تعهدات خود وفادار بماند، فارغ از اینکه در حوزه‌های دیگر چه رفتاری در پیش بگیرد، محدودیت‌های اعمال‌شده بر توانایی‌های هسته‌ای این کشور برداشته خواهد شد. یعنی: ایران کماکان بزرگترین حامی مالی تروریسم در جهان است؟ اهمیتی ندارد. به طور مداوم برای بی‌ثبات کردن خاورمیانه تلاش می‌کند؟ ربطی به موضوع ندارد. دارای موشک‌های قاره‌پیمایی است که می‌تواند نیویورک و واشنگتن را هدف قرار بدهند؟ تاسف‌برانگیز است، اما تحت شرایط توافق قرار نمی‌گیرد. هنوز در ایران هر هفته شعار مرگ بر امریکا و نابودی ماهیت صهیونیسم داده می‌شود؟ رییس‌جمهور احمدی‌نژاد شماره دو، می‌تواند سانتریفیوژهای پیشرفته‌‌ی خود را با خیال راحت روشن کند.

این البته برای ایالات متحده سناریویی بسیار فاجعه‌بار خواهد بود: یک ایران تغییرنکرده که دارای زیرساخت‌های اتمی وسیع است و برای آن، از جامعه جهانی چراغ سبز دریافت کرده است. حکومتی در مرز دستیابی به سلاح اتمی، که رفتار خصمانه‌اش نسبت به امروز کاهشی پیدا نکرده، اما دارای ارتشی قدرتمندتر از امروز و اقتصادی ضد ضربه در برابر تحریم است.

از این زاویه به نظر می‌رسد که کلینتون واقعا به نکته‌ی مهمی پی برده است؛ اینکه ایالات متحده باید نفع خود را در تغییر ماهیت خصمانه‌ی رژیم ایران ببیند. زیرا اگر راهی برای جلوگیری از تعرضات خارجی جمهوری اسلامی پیدا نشود، توافق هسته‌ای از پتانسیلی بالا برای تبدیل شدن به طرح یک فاجعه‌ی استراتژیک برخوردار است.

اگر منصفانه نگاه کنیم، رییس‌جمهور اوباما نیز از این واقعیت بی‌خبر نیست. اگرچه او بارها گفته که توافق هسته‌ای بر مبنای ایجاد تغییرات داخلی در ایران بنا نشده است، اما همچنین به دفعات تکرار کرده که امیدوار است این توافق منجر به تقویت اصلاح‌طلبانی شود که شاید بتوانند سیاست خارجی ایران را از اساس تغییر دهند. اوباما در مصاحبه‌ای که تابستان گذشته انجام داد این احتمال را مطرح کرد که یکی از نتایج احتمالی توافق هسته‌ای ممکن است این باشد که «ایران به مرور سیاست‌هایی در پیش بگیرد که آزار کمتری به همسایگانش برساند؛ و ادبیات خصومت‌آمیز و کینه‌توزانه خود در قبال اسراییل را ملایم‌تر کند». او همچنین اظهار امیدواری کرد که توافق هسته‌ای «بنیانی باشد که بتوانیم بر روی آن روابط خود با یکدیگر را بهبود ببخشیم».

خطای بزرگ منطق اوباما اینجاست که فکر می‌کند می‌توان با استراتژی توافق، عقب‌نشینی و حتی واگذاری، جمهوری اسلامی را رام کرد و خشمش را فرو نشاند. این دیدگاه، عمیقا در این باور ریشه دارد که دلیل اصلی خصومت دشمنان با ما این است که آنان از نظر تاریخی به حق احساس می‌کنند که توسط قدرت و برتری‌طلبی ایالات متحده بارها مورد ظلم قرار گرفته‌اند. به عبارتی دیگر، بر اساس این دیدگاه، این ما هستیم که باعث شده‌ایم آنان از ما متنفر باشند، به ما اعتماد نکنند، و از هر فرصتی برای آسیب زدن به منافع ما استفاده کنند. اگر علت را حذف کنیم، ممکن است اوضاع دنیا درست شود. درنتیجه، به رژیم ایران احترام بگذارید و حق غنی‌سازی اورانیوم بدهید؛ با فشار بر متحدان خود برای سهیم شدن خلیج فارس با ایران، از جمهوری اسلامی دعوت کنید تا نقشی را که سزاوارش است در منطقه برعهده بگیرد؛ و برای وارد شدن آن به نظم جهانی موجود به عنوان یک عضو پرافتخار، زمینه‌سازی کنید.

تمام این‌ها را می‌توان قبول کرد، در صورتی که ضدیت با امریکا و مبارزه مداوم با شیطان بزرگ، در واقع ابزار سرکوب و استراتژی بقای جمهوری اسلامی نباشد که قطعا است. اگر آن را کنار بگذارید، خانه‌ی پوشالی‌شان از اهداف ایدئولوژیک و مذهبی خالی خواهد شد و تماما فرو خواهد ریخت. واقعیت این است که رهبر و فرماندهان سپاه پاسداران که این رژیم مذهبی را هدایت می‌کنند به هیچ وجه نمی‌خواهند اعضای دائم این نظم جهانی باشند که امریکا ساخته است. برعکس، هدف آنان نابودی این نظم و برقرار کردن نظمی جدید است که هدایتش به دست آنان باشد.

از آن نقطه نظر، مدارا کردن ایالات متحده موجب واکنشی مشابه از سوی رژیم ایران نمی‌شود، بلکه تنها جاه‌طلبی آنان را افزایش می‌دهد. آنان به دنبال احترام متقابل نیستند، بلکه از خصومت استقبال می‌کنند.

آن‌چه به نمایش درآمده الگوی تعرضات بی‌وقفه‌ی جمهوری اسلامی از زمان اجرای توافق هسته‌ای است: افزایش دخالت‌های سپاه پاسداران در جنگ داخلی سوریه با همراهی روسیه، بازداشت جدید شهروندان امریکایی، چندین آزمایش موشک‌های قاره‌پیما، شلیک موشک و پرواز هواپیمای بی‌سرنشین در نزدیکی نیروهای دریایی ایالات متحده در خلیج فارس، بازداشت و تحقیر عمدی دریانوردان امریکایی، و ردصلاحیت گسترده‌ی اصلاح‌طلبان در انتخابات.

واقعیت این است که تبدیل ایران به یک قدرت غیرمخرب و تهدید‌آمیز، از طریق تقویت گروهی از انقلابیون در مقابل گروهی دیگر انجام‌پذیر نخواهد بود. اگرچه آنان ممکن است واقعا با یکدیگر تفاوت داشته باشند و جنگ‌شان بر سر به دست آوردن مسندهای قدرت، واقعی باشد، هدف مشترک آنان حفظ سیستم است نه استحاله‌ی آن. ما نباید خودمان را فریب بدهیم. نه حسن روحانی و نه مرشد سالخورده‌اش هاشمی رفسنجانی، عاملان تغییرات اساسی در جهتگیری‌های بنیادین استراتژیک جمهوری اسلامی نخواهند بود، چه برسد به استحاله‌ی آن.

این بدان معنی نیست که ما باید از تلاش برای افزایش تضادها، شکاف‌ها، و اختلافات میان نخبگان جمهوری اسلامی دست برداریم. قطعا باید به این کار ادامه دهیم. اما هدف این کار باید تضعیف رژیم اسلامی باشد نه اصلاح آن.

همان‌طور که خانم کلینتون پیشنهاد کرد، نیروهایی که ما باید برای تقویت‌شان تلاش کنیم، مردم ایران هستند؛ به ویژه آن گروه‌ها و افرادی که واقعا به دنبال اصلاحات جدی سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی در این سیستم مذهبی‌اند. صداهایی که آزادی بیشتر، مسوولیت‌پذیری بیشتر، و فساد کمتر می‌خواهند؛ احترام بیشتر به حقوق بشر از جمله حقوق کارگران، زنان، مخالفان، و اقلیت‌های مذهبی و قومی را تبلیغ می‌کنند؛ مخالف سیاست خارجی خطرناک جمهوری اسلامی هستند و می‌خواهند چندین دهه جنگ طولانی با امریکا به پایان برسد. ما باید برای شناسایی این گروه‌ها، حمایت از آنان، و برقراری مجرایی ارتباطی با آنان، ترجیحا با همراهی نزدیک‌ترین متحدان‌مان تلاش کنیم. ما باید راهکارهایی درازمدت طراحی کنیم که از تحول‌خواهان آن‌گونه پشتیبانی کند که در مقطع زمانی خاصی برای پیشبرد اهداف خود به آن نیاز دارند. برای این کار باید از تمامی ابزارهای در اختیارمان از قبیل اطلاعات، تکنولوژی، منابع مالی، دیپلماسی، جامعه مدنی، و بخش خصوص استفاده کنیم.

این کار قطعا آسان نخواهد بود. تحول‌خواهان ایران و مخالفان رژیم پس از جریانات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ به شدت تضعیف و سرکوب شده‌اند. حذف تقریبا کامل آنان از انتخابات مجلس و خبرگان ماه گذشته بیش از همه چیز نشان‌دهنده این موضوع است که حیات سیاسی آنان در ایران تا چه حد به صورت برنامه‌ریزی‌شده در حال محدود شدن است. قرار نیست هیچ اتفاق ناگهانی بزرگی رخ دهد. سیاست ما حداقل در ابتدا و تا زمانی که بفهمیم چه کاری مفید یا نامفید است باید این باشد که قدم‌های کوچک برداریم؛ آزمون و خطا کنیم؛ و گام به گام برای ایجاد یک رابطه تلاش نماییم.

اما مهم‌تر از آن، رییس جمهوری است که نیاز امریکا به تحول داخلی ایران را درک می‌کند و آماده است تا از تیم امنیتی خود بخواهد که این امر را به عنصری اساسی در استراتژی جامع برای رفع خطر ایران تبدیل کنند. متاسفانه با وجود افزایش شکاف میان حکومت و مردم ایران -به ویژه جواناندر دو دهه‌ی گذشته، هیچ دولتی به چنین اقدامی دست نزده است.

در برخورد با ایران، رییس جمهور آینده می‌تواند از پیروزی رونالد ریگان در جنگ سرد درس‌هایی بگیرد. زمانی که ریگان به ریاست جمهوری رسید، به نظر می‌رسید که اتحاد جماهیر شوروی در سراسر جهان در حال تهاجم است. فشار حکومت شوروی در حال له کردن صداهای مخالف بود. امید به اصلاحات داخلی معنادار بسیار کم بود یا اصلا وجود نداشت. اما ریگان دریافت که در پشت نقاب این قدرت بلامنازع و رفتار تهاجمی این رژیم تمامیت‌خواه، یک ضعف سیستمی عمیق وجود دارد؛ میزانی از فساد و پوسیدگی سیاسی، اقتصادی، و اخلاقی که جهان آزاد می‌تواند از آن به نفع خود استفاده کند. بر همین اساس، رونالد ریگان مستقیما در تصمیم اجرایی امنیت ملی ۷۵ گفت که در کنار مقابله‌ی نظامی، اقتصادی، و مخفیانه با توسعه‌طلبی شوروی، و همچنین مذاکرات بر مبنای عمل متقابل برای حل اختلافات جدی، یکی از اجزای اصلی سیاست ایالات متحده باید «فشار داخلی بر اتحاد جماهیر شوروی برای تضعیف منابع امپریالیسم آن» باشد. و این کار باید از طریق تبلیغ برای «روند تغییر در شوروی برای رسیدن به یک سیستم سیاسی و اقتصادی چندصدایی که در آن قدرت طبقه حاکم به مرور کاهش پیدا کند» پیگیری شود. پس از آن، ایالات متحده به طراحی، تامین منابع، و اجرای سیستماتیک مجموعه‌ای از سیاست‌ها و برنامه‌ها پرداخت. کمتر از ده سال بعد، اتحاد جماهیر شوروی دیگر وجود خارجی نداشت و جنگ سرد به صورتی صلح‌آمیز به پایان رسید.

اگر خوش‌اقبال باشیم و توافق هسته‌ای با ایران واقعا به اجرا گذاشته شود، ایالات متحده ده سال یا شاید چند سال بیشتر تا زمان دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی مهلت دارد. جلوگیری از آن روز باید یکی از اولویت‌های اصلی رییس‌جمهور بعدی باشد. این یعنی تعیین هرچه سریع‌تر یک استراتژی جامع که از تمام عناصر قدرت ملی تغذیه کند. هدف این استراتژی، توقف و شکست دادن تجاوزهای خارجی و خصمانه ایران، و همچنین کمک به مردم ایران در مقابله با منبع این تجاوزها یعنی استبداد جمهوری اسلامی است.


* نسخه‌ی انگلیسی این یادداشت روز ۲۸ مارچ ۲۰۱۶ در وب‌سایت مجله‌ی فارین پالیسی منتشر شده است.

ترجمه: سیاوش صفوی/ مرکز بین‌المللی مطالعات لیبرالیسم

بیشتر بخوانید:

۱ Response

  1. Nikki می‌گه:

    دروغ تا کجا ؟ کل مقاله مبنى بر اطلاعات دروغ ( موشکهاى ایران نیویورک و واشنگتن را هدف گرفته ) ، بعد از دوره دهساله ایران یک هفته اى سلاح اتمى میسازد (!!؟؟) و ایران بزرگترین حامى مالى تروریسم است ( عربستان و قطر و سایر حامیان مالى پروپاگاندا فراموش شده اند !) جاى تأسف از دروغ پراکنى هایى که دنیا رو ناامن تر میکنه

نظرتان را بنویسید