پایان ماه‌ عسل اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان

مانی فرزام

Khamenei-Rouhani-After-Deal

از انتخابات جنجالی سال 1384 تا انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، سال‌های سیاه جناح نیمه‌انقلابی جمهوری اسلامی موسوم به اصلاح‌طلبان بود. اوج این دوران سیال رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 و خانه‌نشینی اجباری دو تن از مهم‌ترین رهبران آن بود اما با انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ زمان آشتی بخشی از این جناح با جناح انقلابی نظام حاکم ایران موسوم به محافظه‌کاران یا اصول‌گرایان فرا رسید.

حدود دو سال و چهار ماه پیش به دلیل چرخش‌های تاکتیکی از سوی محافظه‌کاران و نیز فشار افکار عمومی فضایی شکل گرفت که بخشی از اصلاح‌طلبان توانستند جایگاه ریاست جمهوری را با مهره‌ای نزدیک به علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی اشغال کنند. نارضایتی افکار عمومی نسبت به مدیریت داخلی محمود احمدی‌نژاد و نیز شرایط تشدیدشده‌ی ناشی از تحریم‌ها دو عامل مهمی بودند که اصلاح‌طلبان توانستند از آن بهترین بهره‌برداری سیاسی را بکنند و بتوانند حتی بخشی از طیف رادیکال سرخورده از جنبش سرکوب‌شده‌ی سال ۸۸ تا ۹۰ را به‌سوی خود جلب کنند. میزان نارضایتی از سوء‌مدیریت احمدی‌نژاد در میان اصول‌گرایان سنتی و حتی سپاه نیز آن اندازه بود که کمک گرفتن از تیم اقتصادی و دیپلماسی اصلاح‌طلبان را در نزد اصول‌گرایان موجه ساخت. این‌گونه بود که بدنه‌ی اصلاح‌طلبان و بدنه‌ی اصول‌گرایان به توافقی شیرین دست یافتند، توافقی که عمده‌ی تاکید آن بر دو عنصر مدیریت اقتصادی و دیپلماسی در جهت بهبود شرایط اقتصادی متمرکز بود.

دو گسست: گسست تبلیغاتی و گسست واقعی

اوج دوستی تاکتیکی اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان سنتی، توافق هسته‌ای موسوم به «برجام» در ۲۳ تیرماه سال جاری بود که منجر به شکسته شدن تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی شد. اما همین نقطه‌ی اوج، آغاز گسسته شدن اتحاد موقت این دو گروه مخالف درون ساختار قدرت ایران نیز بود. بسیاری از هواداران اصلاح‌طلبان و نیز بخش عمده‌ای از نیروهای وفادار به هسته‌ی اصلی قدرت در ساختار جمهوری اسلامی ایران ظهور این گسست را به‌ گونه‌ای دیگر و حتی با زمان‌بندی متفاوتی تفسیر می‌کنند. اصلاح‌طلبان این گسست را به دلایلی که معمولا در میان احزاب رایج است گسستی بر سر «مصلحت مردم» تفسیر می‌کنند. اشاره‌ی آن‌ها به مخالفت طیف‌های رادیکال اصول‌گرا با نفس توافق هسته‌ای است. این گروه که در ادبیات طیف اصلاح‌طلب به «دلواپسان» مشهورند، مخالف مصالح و منافع مردم و کشور معرفی می‌شوند. از سوی دیگر، طیف رادیکال نیز بنا بر تفسیر رسمی جمهوری اسلامی از مناسبات بین‌المللی، برجام را توافقی مخالف «عزت» و «منافع ملت» و در جهت منافع غرب تفسیر می‌کند. اما پرسش اینجاست که آیا این گسست یک شکاف تبلیغاتی و تمهیدی روی کاغذ است یا یک شکاف «واقعی»؟

برخی اظهارات رهبر جمهوری اسلامی و نیز اردوکشی‌ها و تبلیغات بخش مهمی از اصول‌گرایان این گمان را تقویت می‌کند که اصول‌گرایان به‌طور مطلق مخالف برجام بودند اما فشار افکار عمومی باعث شد که اصلاح‌طلبان پیروز میدان شوند و توافق به سرانجام برسد. نمونه‌ی اخیری که این فرضیه را پشتیبانی می‌کند اظهارات یک عضو مجلس شورای اسلامی در حین بررسی توافق هسته‌ای در مجلس بود. در ۱۹ مهرماه خبری منتشر شد که علی‌اکبر صالحی و محمدجواد ظریف، دو نفر از اعضای تیم دولت روحانی، در مجلس به مرگ تهدید شدند. هرچند این تهدید یک لفاظی ناشی از مخالفت برخی نمایندگان با هواداران توافق برجام تلقی شد، اما نشان‌گر مخالفت طیفی از اصول‌گرایان با شعارهای اصلاح‌طلبان بود.

اما از سوی دیگر، به نظر می‌رسد شکاف واقعی و بنیادین اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را باید در جای دیگری جز خود توافق هسته‌ای وین جست. تاکتیک رسمی «نرمش قهرمانانه» از سوی آیت‌الله خامنه‌ای از همان آغاز مذاکرات هسته‌ای و سرانجام تصویب «بیست‌ دقیقه‌ای» برجام در صحن علنی مجلس در حضور فرستاده‌ی ویژه‌ی رهبر انقلاب (علی‌اصغر حجازی) نمونه‌هایی از شواهدی هستند که نشان می‌دهد توافق یا عدم توافق هسته‌ای نقطه‌ای نیست که رهبر جمهوری اسلامی و طیف رسمی اصول‌گرایان بر سر آن با اصلاح‌طلبان اختلافی داشته باشند. شکاف واقعی درونی جمهوری اسلامی میان دو جناح عمده‌اش در تفاوت در «تفسیر نمادین» توافق وین نهفته است. نمادشناسی سخنان علی خامنه‌ای پس از توافق برجام در نامه‌ی ۲۹ مهرماه سال جاری به حسن روحانی در مقام رییس شورای عالی امنیت ملی ایران، آشکارکننده‌ی «معنای» برجام در گفتمان رسمی اصول‌گرایان است. او در بخشی از نامه‌ی یادشده نوشت: «حفظ هوشیاری نسبت به نیّات خصمانه دولت آمریکا و ایستادگی‌هایی که بر اثر آن در طول مسیر مذاکرات از سوی مسوولان جمهوری اسلامی به کار رفته، توانسته در موارد متعددی از ورود زیان‌های سنگین جلوگیری کندمعنای این سخن چیزی جز تاکتیکی بودن توافق وین از نظر “رهبر انقلاب” نیست. اما اصلاح‌طلبان چگونه برجام را تفسیر می‌کنند؟

«نفوذ» به‌ مثابه حربه‌ی ضدانقلاب

دقیقا یک روز پس از این نامه‌ی رهبر جمهوری اسلامی، حسن روحانی در سخنرانی ۳۰ مهرماه خود در زنجان گفت: «در شب تاسوعایی که شما مردم زنجان بزرگ‌ترین مراسم گرامی‌داشت را برای آن برگزار می‌کنید به طوری که مایه افتخار و غرور همه ایرانیان است، امام‌حسین خیمه‌ای برپا کرد و عمر سعد را به مذاکره دعوت نمود؛ امامی که آگاه است که فردا او و یارانش توسط همین عمربن‌ سعد و یاران نادانش به شهادت خواهند رسید، اما خواست که با دنیا اتمام حجت کند و از همین‌رو در آن شب، ساعت‌ها با عمر سعد مذاکره کرد، تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشودمعنای دیگر این سخنان این بود که کربلا می‌توانست رخ ندهد، اگر دشمنان مذاکره را بر جنگ ترجیح می‌دادند. این تشبیه تاریخی شیعی در رویدادهای اخیر ایران به دعوت به کنار گذاشتن غرب‌ستیزی و «مقاومت انقلابی» در صحنه‌ی بین‌المللی تفسیر می‌شود. به همین دلیل، بعد از این اظهارات بود که توفانی از انتقاد به رویکرد دولت روحانی از سوی اصول‌گرایان و از جمله آیت‌الله خامنه‌ای بلند شد. فرمانده‌ی سپاه از «فتنه‌ی پسابرجام» سخن گفت و موجی از دستگیری‌های افراد متهم به نزدیکی با غرب آغاز گردید.

مخالفت با اصلاح‌طلبان از سوی جناح اصلی حاکمیت در تاریخ جمهوری اسلامی پدیده‌ی جدیدی نیست، اما مخالفت‌های صریح با معنای برجام نزد اصلاح‌طلبان این بار این فرضیه را تقویت می‌کند که کار آیت‌الله‌ خامنه‌ای با اصلاح‌طلبان تمام شده است، مگر آن‌که آنان در اصول «ضدانقلابی» خود تجدیدنظر کنند و به اصول ذاتی جمهوری اسلامی وفادار باشند. به‌ نظر می‌رسد، اصلاح‌طلبان و هواداران آ‌ن‌ها بر سر انتخابی این‌بار مشخص‌تر ایستاده اند: پیمان دوباره با آرمان‌های انقلاب اسلامی و در نتیجه بقا، یا تاکید بر خط اصلاح‌طلبی و پذیرفتن خطرات آن. هرچه هست، آن‌ها اکنون نمی‌توانند به اندازه‌ای که در ماجرای هسته‌ای آزادی عمل داشتند، دست به انتخابی از سر اختیار بزنند.

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید