چرا دین در ایران اجباری‌ است؟

Faith-Symbols

مرکز مطالعات لیبرالیسم – مانی فرزام: کافی‌ست تصور کنیم که یک ستاره‌ی بزرگ سینمایی یا موسیقی ایران اعلام کند که مسیحی یا زرتشتی یا بهایی شده است؛ واکنش حکومت و رسانه‌ها و نیز مردم در شبکه‌های اجتماعی چه خواهد بود؟

این بار اما تصور کنیم که یک ستاره‌ی دیگر ایرانی اعلام کند که خداناباوری (آتئیسم) جذاب است یا دادارباور (دئیست) شده است یعنی به یک خدای شخصی باور دارد. فرض کنیم که او همانند تصور فرضی پیشین، باور جدیدش را فقط به یک اعلان عمومی محدود کند و اقدامی دیگر نکند. به‌ نظر می‌رسد واکنش عمومی نسبت به سخنان او صرفا به یک چرخش شخصی فکری تعبیر شود. دور از ذهن است که افراط‌گرایانِ مذهب رایج یا دین‌های دیگر، او را جز یک «گمراه» خطاب کنند.

علت تفاوت این دو واکنش چیست؟

نوکیشی، انواع و عوامل

واژه‌ی تکنیکی برای تغییر دین یا نوکیشی در انگلیسی proselytism است که ریشه در واژه‌ی یونانی proselytos (کسی که به‌ تازگی به جایی وارد می‌شود) دارد. تغییر دین را از چند بُعد می‌توان بررسی کرد. مهمترین سویه‌ی تغییر مذهب بُعد اجتماعی و به دنبال آن بُعد سیاسی‌ است. البته آن را می‌توان از چشم‌انداز انسان‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی و دین‌شناسی نیز بررسی کرد. اما حساسیت عمده‌ی تغییر دین به جنبه‌ی اجتماعیسیاسی آن باز می‌گردد، همان‌طور که مهم‌ترین و منافشه‌برانگیزترین سویه‌ی دین در تمام دوران‌ها و به‌ویژه در سده‌های اخیر، سویه‌ی سیاسی و اجتماعی دین بوده است. هنوز در برخی کشورها «به دین نو درآمدن» جرم بزرگی محسوب می‌شود. این را نیز باید در نظر داشت که کشورهایی نیز که نوکیشی را مجاز دانسته‌اند، از جمله کشورهای غربی آزاد، یا به تازگی آن را تغییر داده‌اند یا بدون آن‌که منع قانونی وضع کرده باشند یا دست به تفتیش عقاید بزنند، در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی به آن توجه می‌کنند.

ماهیت مساله‌ی تغییر دین در کشورهای مختلف و در زمان‌های متفاوت یکسان نیست. در کشورهای باثبات و سکولار غربی، مساله‌ی مذهبِ جدید بیشتر با پدیده‌ی «مهاجرت» پیوند می‌خورد. در اغلب این کشورها دینِ رایج جامعه یا دست‌کم اثرِ آن در درازای تاریخ به ویژه در دوران دولت‌های مدرنِ سکولار، تغییر و به‌ روز شده است و نوعی ثبات مذهبی که ناشی از ثبات اجتماعی است در جامعه وجود دارد. به همین دلیل، دینِ نو در این جوامع جز در محدوده‌ی مراجع دینی و جامعه‌ی مومنان، بیشتر به مساله‌ی «ثبات اجتماعی» پیوند خورده است، هرچند تاکنون هیچ یک از این کشورها به مرز تغییر کلان دینی نرسیده‌اند تا رفتار آن را بررسید اما دست‌کم در سطح متعارف، با دین جدید و گروش [گرویدن] به دین نو مقابله نمی‌شود. به طور کلی، در سطح رسمی، هویت دینی در اوراق هویت ثبت نمی‌شود و ساختار حقوقی و سیاسی مدافع آزادی و پلورالیسم دینی است.

لوییس ار. رمبو، نویسنده‌ی کتاب «معنای تغییر دین» (انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۹۵) تغییر دین را به پنج گروه تقسیم کرده است: ارتداد (آپوستازی)، باز‌ایمان‌آوری (intensification)، پیوستن به دین نو (affiliation)، تغییر نهاد دینی (institutional transition) و تغییر سنت دینی (tradition transition).

رمبو درباره‌ی آپوستازی توضیح می‌دهد که شاید آن را نتوان تغییر دین تعبیر کرد زیرا ارتداد به‌ معنای «بازگشتن» از دین به‌ سوی باورهای غیرمذهبی است، اما از آنجایی که نوعی تغییر وجود دارد، می‌توان آن را نوعی تغییر دین (religious conversion) دانست. در برخی فرهنگ‌ها و جوامع هرگونه تغییر دین حتی به دینی رسمی، ارتداد و مقابله با دین تلقی می‌شود. به‌ عنوان نمونه، در بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله ایران، تغییر دین از اسلام به دین دیگر، حکم خروج از دین را دارد که طبق نظر بیشتر فقهای شیعی، حکم آن مرگ است. البته در قانون اساسی حکومت کنونی ایران آمده است که «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد» (اصل ۲۳). اما احکام قضایی در ایران اغلب احکام شرعی اسلامی هستند و همان‌طور که گفتیم اغلب فقها بر حکم اعدام برای تغییر دین حکم می‌دهند و مراجع امنیتی نیز آن را تایید می‌کنند.

به هر ترتیب، از دیگر انواع نوکیشی طبق نظر رمبو می‌توان به بازایمان‌آوری اشاره کرد. در این نوع، فرد به احیا و تشدید باورهای پیشین خود دست می‌زند و به اعتباری دوباره مومن می‌شود. سلفی‌گری یا بنیادگرایی در دین را می‌توان از این نوع تغییر دین دانست. تغییر نهاد دینی نیز به‌معنای تغییر نهادهای درون‌دینی است، هرچند در مواردی این نهادها ممکن است نهادهای دو دین متفاوت باشند. به عنوان نمونه، تغییر مذهب از شیعه به سنی، یا برعکس، یا علوی‌گری به تشیع را دقیقا نمی‌توان تغییر دین به معنای متعارف دانست یا تغییر نهاد مذهبی. به نظر می‌رسد، در مصداق‌های اینچنین، قانون‌ها و عرف جامعه‌ی دینی تعیین‌کننده‌ی نوع تغییر دین باشد. تغییر سنت دینی نیز به‌معنای دگرگونی در مناسک و احکام دین است. تغییر سنت‌ها بیشتر در مهاجرت و یا به دلیل دگرگونی‌های سیاسی روی می‌دهد. اما آن‌چه معمولا از تغییر دین به ذهن متبادر می‌شود، یعنی جدایی از یک نظام مذهبی و پیوستن به نظام مذهبی دیگر آن چیزی است که رمبو affiliation می‌نامد. ما نیز تغییر دین را به این معنا در نظر می‌گیریم.

دلایل تغییر دین می‌توانند متنوع باشند. شاید شخصی به دلیل مطالعه و با اراده‌ی خودش در شرایطی عادی تصمیم به گروش به دین جدید بگیرد. این دلیل بیشتر نخبه‌گرایانه است و روند آن در جامعه تدریجی و آرام است. این پدیده، بیشتر در جوامع جدید روی می‌دهد تا جوامع قدیم. در گذشته، افراد در محیط‌های کمابیش محدودی زندگی می‌کردند و گردش اطلاعات و باورها کند بود. آمارها نشان می‌دهد تغییر دین به معنای متعارف آن، یعنی گروش از دینی رسمی به دین رسمی دیگری و اجرای مناسک دین جدید، امروزه کمتر روی می‌دهد و افراد اغلب هویت خود را جز هویت دینی خود تعریف می‌کنند. به همین دلیل بی‌دینی یا خداباوری طبیعی یا ندانم‌گرایی در جوامع امروزه بیشتر دیده می‌شود. رمبو این نوع تغییر دین را به دلایل میکروکانتکست نسبت می‌دهد، یعنی زمینه‌ی تغییر دین به عوامل محلی بستگی دارند. فرد ممکن است از دوستان یا جامعه‌ی محلی خود تاثیر گرفته باشد، یا بر اثر تجربه یا مطالعه به باور نویی رسیده باشد. اما دلایل ماکروکانتکستی، چون جنگ، اشغال نظامی، بحران اقتصادی، دلایل سیاسی و مانند این‌ها دلایل فراگیرتری هستند. البته نمی‌توان نسبت دلایل محلی را با دلایل فرامحلی را انکار کرد. معمولا تغییر باورهای فردی در یک زمینه‌ی خاص اجتماعی روی می‌دهند، بنابراین کلان-زمینه‌های تغییر دین به آن مواردی اطلاق می‌شود که در یک دوره‌ی زمانی و در یک جغرافیای مشخص به قاعده بدل شده‌اند و در مقابل، ریز-زمینه‌ها استثنایی بر آن‌ها تلقی می‌شوند.

پیامدهای تغییر مذهب و اجبار دینی

اما اگر بخواهیم به پرسش اصلی خود بازگردیم، باید نخست به پیامدهای تغییر دین بپردازیم، چرا که تفاوت بی‌دینی یا باورهای غیرعلنی غیردینی با تغییر دین در کشورهایی چون ایران به پیامدهای آن‌ها بازمی‌گردد. نخستین پیامد نوکیشی، تغییر زندگی فرد است، زیرا او در وهله‌ی اول، هویت و جامعه‌ی محلی جدیدی برای خود تعریف کرده است. فردی که به عنوان نمونه دادارباور است، یعنی به خدا به طور انتزاعی اعتقاد دارد و مناسک دین خاصی را انجام نمی‌دهد، در اغلب موارد، با هویت دینی محیط خود سازگار است و دست‌کم هویت جدیدی را برای خود نمی‌سازد. اما اگر فردی تصمیم بگیرد از اسلام به دینی نو درآید و هویت خود را نیز اعلام کند، حتی در محیط محدود اطرافیانش باید زیست خود را تغییر دهد. او دوستان جدیدی خواهد یافت و مناسک جدیدی انجام خواهد داد. حتی اگر آن فرد به آیینی بدون مناسک رسمی روی آورد، مادامی که بر هویت دینی جدید خود تاکید می‌کند زندگی‌اش دچار تغییر می‌شود. به عنوان مثال، شاید فردی به دینی سکولارتر وارد شود و نیازی نباشد مناسک خاصی انجام دهد، مثلا مجاز باشد گوشت خوک بخورد یا شراب بنوشد، اما تعریف او از خود به عنوان یک مومن دینی خاص هویت اجتماعی او را دگرگون می‌کند.

اما همان‌طور که در ابتدا گفتیم، ‌جز پیامدهای زیستی و روان‌شناختی و البته آیینی، پیامدهای اجتماعی و سیاسی هستند که اهمیت بیشتری دارند. در بعد اجتماعی موارد فقط به نوکیشی افراد محدود نمی‌شود، بلکه مهاجرت افراد با دین متفاوت نیز می‌تواند از مصادیق نوکیشی اجتماعی تلقی شود. هر دینی روحانیان و مراجع رسمی خود را دارد که اقتدار اجتماعیسیاسی دارند. گروش افراد به دین نو، یا افزایش تعداد مومنان دین نو، قدرت تاثیرگذاری مراجع دینی آن دین را افزایش می‌دهد. همان‌طور که گفتیم در کشورهای سکولار این تاثیرگذاری به دلیل ماهیت سکولار حقوق و دولت به مراتب کمتر است اما در کشورهایی که مراجع دینی قدرت بیشتری دارند، این پدیده اهمیت سیاسی و حتی امنیتی پیدا می‌کند. در کشورهای سکولار، انسجام جامعه است که برای دولت‌مردان و سیاست‌گذاران اجتماعی اهمیت دارد. اما در عمل، چنان‌که گفتیم نفوذ دین در جامعه چیزی نیست که حتی سیاست‌گذاران به آن اهمیت ندهند. به عنوان مثال، اگر کشوری مانند آلمان دارای اکثریتی مسلمان یا اقلیت بزرگ مسلمان شود، نهادهای مدنی غیردولتی و حتی دولت تحت تاثیر باور جامعه‌ی مسلمان و مراجع دینی آن قرار می‌گیرد. در موردی مانند اسلام که نظم مرجعیت سیاسی مانند نظم واتیکان در مسیحیت کاتولیک امروزی نیست، این امر ممکن است به ناهنجاری‌های اجتماعی دامن بزند. اما این یک پیامد قطعی نیست، و میزان احتمال وقوع آن به قدرت سکولاریسم و نهادهای فرامذهبی در کشور بستگی دارد. در واقع، این آهنگ تغییر دین در جامعه است که تعیین می‌کند که یک کشور تا چه اندازه توانایی نوکیشی یا تغییر بافت مذهبی را دارد.

در کشورهایی که مرجعیت دینی قدرت زیادی دارد، مانند اغلب کشورهای اسلامی از جمله ایران و عربستان، ماهیت مساله به‌کلی متفاوت است. در این کشورها تغییر دین پیامدهای سیاسی و اجتماعی به مراتب بزرگ‌تری خواهد داشت؛ به همین دلیل دین نو مانند یک دشمن تلقی می‌شود. بخش عمده‌ای از قدرت سیاسی در این کشورها به قدرت مرجعیت دینی باز می‌گردد؛ به همین دلیل، نهادهای دینی مانند دولت‌ها، ایمان فردی را یک مساله‌ی امنیتی می‌دانند. همان‌طور که یک گروه سیاسی رادیکال می‌تواند در سیاست، پارلمان را قبضه کند و حتی دست به تغییر قانون اساسی بزند یا گروهی بیگانه، تمامیت ارضی را تهدید کند، در کشورهای «مذهب‌زده» و غیرسکولار هر فردی با هویت دینی متفاوت، یک تهدید امنیتی تلقی می‌شود.

این تهدید باید در سطح رسمی باشد، یعنی فرد هویت دینی خود را باید علنی کرده باشد تا تهدید به شمار رود. اگر فردی مسلمان فرزند خود را مسیحی معرفی کند، او یک تهدید امنیتی تلقی می‌شود، اما اگر در خانه نماز نخواند، و آن را علنی نکند، یک دشمن به حساب نمی‌آید. به همین دلیل، کسانی که در چنین کشورهایی زندگی می‌کنند، جز در مواردی که پدر و مادرشان دینی جز دین رایج جامعه دارند، «فقط» به جامعه‌ی دینی مسلط تعلق دارند حتی اگر در دل، باور دیگری داشته باشند. به همین دلیل، پاسخ این پرسش که «آیا یک فرد ایرانی بنا بر قاعده مسلمان است؟» مثبت است. هویت دینی افراد از جانب حکومت در اوراق هویت آنها به اجبار ثبت می‌شود و فرد ایرانی جز در مواردی که ذکر شد «به طور رسمی» مسلمان است. در واقع، طبق اصلاحیه‌ی ماده‌ی ۲۰ قانون ثبت احوال کشور مصوب سال ۱۳۶۳، مذهب اقلیت‌های مذهبی باید در شناسنامه درج شود. به همین دلیل، هویت دینی همانند سبک زندگی یا پوشش برای زنان در فضای عمومی ایران «اجباری» است ولو فرد در دل خود به آن باور نداشته باشد. به همین دلیل، تغییر دین در جامعه‌ی ایران یک تابو تلقی می‌شود اما بی‌دینی غیررسمی یک تابو نیست. دین به آن معنایی که در غرب فهمیده می‌شود، یعنی هویتی که فرد می‌تواند به آن در قلمرو عمومی تظاهر کند، در کشوری چون ایران امری اختیاری نیست. فرد نمی‌تواند به عبادت‌گاهی که دوست دارد برود یا با جامعه‌ی دینی دل‌خواه خود در تماس باشد. اما این فرد می‌تواند تا وقتی سروکارش با مراکز دولتی و حکومتی نیفتد، مناسک دینی جامعه را انجام ندهد. به نظر می‌رسد، بخش عمده‌ای از این اختیارِ محدود، ناشی از محدودیت‌های ابزارهای کنترلی باشند تا ایدئولوژی حکومت. دین افراد پیش از زاده‌شدن‌شان تعیین شده است، و جای خالی نوع دین و حتی نوع مذهب در اوراق هویت پر شده است. یک ایرانی محتوم است مسلمان به‌ دنیا بیاید و مسلمان از دنیا برود.

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید