درباره «حافظه تاریخی» ایرانیان

مهدی خلجی

Mehdi-Khalaji-1

«ایرانی‌ها حافظه‌ی تاریخی ندارند.»

این سخنِ بسیار مکرّر، خود غیرتاریخی است؛ واقعیت ندارد. از قضا ایرانی‌ها حافظه‌ای بس ضخیم و حجیم از تاریخِ گذشته دارند. زنده‌ بودنِ اسطوره‌های ملی و دینی در زندگی روزمره و آیین و آداب و مناسک اجتماعی گواهِ زندگی و حتا فربهی حافظه‌ی تاریخی است.

بسیاری ایرانیان، چنان از تاریخ صدها و هزارها سال پیش سخن می‌گویند که گویی همین پار و پیرار بوده و خود آن را به تن زیسته و به چشم دیده‌اند.

اساساً نامیدنِ خویش به «ایرانی» و بالیدن به تمدنی کهن به نام تمدن ایران زمین بدون «حافظه‌ی تاریخی» ممکن نیست.

پس اشکال کار کجاست؟

مشکل در یکی گرفتنِ تصویر گذشته با خودِ آن است؛ در «آینه» انگاشتنِ ذهن تاریخی، در منحصر به فرد دانستنِ واقع‌نمایی یک‌تصویر در میان انبوه تصاویر متفاوت و محتمل.

مسأله‌ی مهم نه «حفظ تاریخ» که «فهمِ» آن است؛ هم دریافتِ سنجش‌گرانه‌ی عقلانی از تاریخ هم شناختِ علمی از سازوکارِ ذهن، زبان، خاطره‌ی فردی و حافظه‌ی جمعی.

بدونِ «حافظه‌ی تاریخی»، هویتِ جمعی بی‌معناست. ولی حافظه‌ی تاریخی می‌تواند ساخت و بافتی اساطیری داشته باشد و تذکره‌نامه‌‌ای بلند از سرگذشتِ یک گروه گردد و هم به عکس آن، می‌تواند سرشتی پویا و تاریخ‌مند داشته باشد؛ بکوشد تا آگاه شود از چگونگی شکل‌گیری روایت‌های تاریخی، چرایی کم‌رنگ‌شدن، به بوته‌ی فراموشی نهاده شدن، به حاشیه‌رانده‌شدن یا فرسوده شدن پاره‌ای روایت‌ها و زایش و جایگزینی روایت‌های تازه، در هم تنیدن روایت‌های گوناگون و وام‌گرفتن پیدا و پنهان‌شان از هم، نبردِ تأویل‌های تاریخی با یک‌دیگر و «تاریخِ تاریخ‌ها» و تحوّل زبان و جامعه در پی دگرگونی روایت‌های تاریخی و اثرگذاری متقابلِ روایت‌های تاریخی بر موقعیت‌ها و مناسباتِ زبانی، اجتماعی و سیاسی. 

هویتی که بر پایه‌ی چنین درکی از تاریخ و حافظه‌ی تاریخی ساخته‌ می‌شود، به نابسندگیِ ناگزیر هر روایتِ تاریخی باور دارد و در نتیجه، تعدّد و تکثّر روایت‌های تاریخی را به رسمیّت می‌شناسد و میانِ گذشته و روایت گذشته، دیواری عبورناپذیر می‌کشد و به نام هیچ «سنّت»، «عظمت از دست رفته» یا «اسوه‌ای حسنه»، ریختنِ هیچ خون و افروختنِ آتش هیچ خشونتی را تقدیس و توجیه نمی‌کند و بذر بیزاری نمی‌کارد. چنین هویّتی خوب می‌داند که حافظه‌ی فردی و جمعی نه رواق آیینه‌ی واقعیتِ استعاره‌ای به نامِ «گذشته» است؛ که کارگاهِ سفال‌گری است و بسته به نیاز و چرب‌دستی و امکان‌اش، از غبارِ فعلِ ماضی، کوزه و کاسه‌ای شکننده برای روزگار معاصر می‌سازد.

رویکردِ نقادانه و عقلانی به تاریخ، رکن یا سویه‌ی جدایی‌ناپذیری است از هویّت‌سازی در جامعه‌ای دموکراتیک و دور از خشونت و آشوب.

—————————————

برگرفته از صفحه فیسبوک نویسنده

بیشتر بخوانید:

نظرتان را بنویسید